تبليغاتX
مديريت رسانه 85

یکشنبه نوزدهم آذر 1385

مقاله - جهاني شدن و اسلام، تهديدها و آسيب ها

برگرفته از  http://www.sadatnews.com: نوشته  (  عاملي، س)

در دنيای امروز که رشد و توسعه ی پر شتاب وسايل ارتباط جمعی و تکنولوژيهای ارتباطی‎ ‎‏- اطلاعاتی فاصله ها ‏را کم کرده است و مرزهای زمان و مکان را درهم شکسته، موضوع «‏‎ ‎جهانی شدن‎ ‎‏» از اهميت بالايي ‏برخوردار است و تأثير آن را مي توان در تمامی جنبه های مختلف زندگی‎ ‎، از بزرگترين آرمانها و ارزشهای ‏انسان تا جزئی ترين مسائل زندگی‎ ‎،‎ ‎‏ مشاهده کرد‏‎ ‎‏.‏‎ ‎‏ يکی از مهم ترين حوزه هايي که در موضوع جهانی شدن ‏طرح مي شود رابطه ی دين و جهانی شدن است.‏

شايد بتوان گفت دين از لحاظ تاريخی بيشترين پيوند را با موضوع جهانی شدن دارد‎ ‎‏. اديان توحيدی قرن ها پيش ‏از پيدايش وسايل ارتباط جمعی و طرح نظريه های گوناگون در رابطه با جهانی شدن‎ ‎، زمانيکه دنيای هر فرد به ‏شهر يا منطقه ی جغرافيايي خويش محدود مي شد، داعيه دار جهانی شدن بودند. و در اين ميان اسلام به عنوان ‏آخرين دين توحيدی جايگاهي ويژه دارد.اسلام دينی جهانی و فراگير است که برای هدايت تمام انسانها و سعادت ‏بشريت آمده است دينی که همه ی جهانيان را فارق از نژاد و قو ميت و مليت، مخاطب قرار داده است. عصر ‏ارتباطات و پديد آمدن شاهراه های اطلاعاتی هر چند زمينه ي مناسبی را برای آگاهی تمامی مردم دنيا از آموزه ‏های اين دين رهايي بخش فراهم آورده، اما تهديدات و چالش هاي مهمي را هم در برابر اسلام قرار داده است. ‏تهديد هايي گوناگون که از جنبه های مختلف اسلام و مسلمانان را تحت فشار های مختلف قرار داده است.

 

مقدمه:‏

در دنيای امروز که رشد و توسعه ی پر شتاب وسايل ارتباط جمعی و تکنولوژيهای ارتباطی‎ ‎‏- اطلاعاتی فاصله ها ‏را کم کرده است و مرزهای زمان و مکان را درهم شکسته، موضوع «‏‎ ‎جهانی شدن‎ ‎‏» از اهميت بالايي ‏برخوردار است و تأثير آن را مي توان در تمامی جنبه های مختلف زندگی‎ ‎، از بزرگترين آرمانها و ارزشهای ‏انسان تا جزئی ترين مسائل زندگی‎ ‎،‎ ‎‏ مشاهده کرد‏‎ ‎‏.‏‎ ‎‏ يکی از مهم ترين حوزه هايي که در موضوع جهانی شدن ‏طرح مي شود رابطه ی دين و جهانی شدن است.‏

شايد بتوان گفت دين از لحاظ تاريخی بيشترين پيوند را با موضوع جهانی شدن دارد‎ ‎‏. اديان توحيدی قرن ها پيش ‏از پيدايش وسايل ارتباط جمعی و طرح نظريه های گوناگون در رابطه با جهانی شدن‎ ‎، زمانيکه دنيای هر فرد به ‏شهر يا منطقه ی جغرافيايي خويش محدود مي شد، داعيه دار جهانی شدن بودند. و در اين ميان اسلام به عنوان ‏آخرين دين توحيدی جايگاهي ويژه دارد.اسلام دينی جهانی و فراگير است که برای هدايت تمام انسانها و سعادت ‏بشريت آمده است دينی که همه ی جهانيان را فارق از نژاد و قو ميت و مليت، مخاطب قرار داده است. عصر ‏ارتباطات و پديد آمدن شاهراه های اطلاعاتی هر چند زمينه ي مناسبی را برای آگاهی تمامی مردم دنيا از آموزه ‏های اين دين رهايي بخش فراهم آورده، اما تهديدات و چالش هاي مهمي را هم در برابر اسلام قرار داده است. ‏تهديد هايي گوناگون که از جنبه های مختلف اسلام و مسلمانان را تحت فشار های مختلف قرار داده است. البته بايد ‏اشاره کرد که در زمينه ی مواجهه ی اسلام و جهانی شدن تحقيقات گوناگونی شده است و در بسياری از آن ها به ‏بررسی چالش ها و تهديد هايي که جهانی شدن برای اسلام به وجود آورده است پرداخته اند. برای مثال می توان ‏به مقالات ارائه شده در کنفرانس مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي با موضوع جهان شمولي اسلام و جهاني ‏سازي در ارديبهشت ماه سال 1382 اشاره کرد. اما شايد بتوان گفت در اکثر تحقيقات موضوع محوری فشار ‏هايي است که توسط غرب بر مسلمانان تحميل می شود و يا تصوير وحشتی که از اسلام در رسانه های غرب ‏منعکس می شود. اما نظر نگارنده ی اين مقاله چنين است که پيامد های جهانی شدن که بر اعتقادات مسلمانان اثر ‏می گذارد و در بسياری موارد بدون آن که مسلمين از اين تهديدات آگاه باشند، هدف اين تهديدات قرار می گيرند، ‏می تواند از ارائه ی تصوير وحشت و يا تحت فشار قرار دادن مسلمانان خطرناک تر باشد چراکه با تغيير و ‏تحريف اعتقادات اصيل اسلامی ديگر قدرتی در اسلام نمی ماند که به عنوان رقيب و يا تهديدی عليه غرب باشد، ‏در نتيجه با دگرگونی اعتقادات مسلمانان ديگر نيازی به تبليغات ضد اسلامی هم نيست. به علاوه از آنجا که اين ‏تهديد آشکار نيست، با مقابله و مقاومت مسلمانان مواجه نمی شود. ‏

در اين مقاله سعی بر آن است که پس از تعريفي اجمالي از جهاني شدن و جهاني سازي‌، تهديدهايي که عصر ‏ارتباطات و پيشرفت چشمگير تکنولوژي هاي اطلاعاتی برای اسلام به وجود آورده است مورد بررسی قرار ‏گيرد. ‏

 

جهاني شدن يا جهاني سازي ؟

جهاني شدن مانند بسياري از ديگر مفاهيم است، كه تعاريف متعدد و گوناگوني از سوي نظريه پردازان براي آن ‏ارائه شده است و در اغلب تعاريف مانند فرآيندي تدريجي و پايدار وصف شده كه از گذشته آغاز شده و هنوز ادامه ‏دارد، با اين تفاوت كه هر چه بيشتر از عمر آن مي گذرد ؛ شتاب و گسترش آن هم افزايش مي يابد ( گل محمدي، ‏‏1381). ‏

رابرتسون جهاني شدن را فرآيندي مي داند كه به فشرده شدن جهان و افزايش آگاهي جهاني مي انجامد و وابستگي ‏متقابل جهاني و آگاهي از جهان به عنوان كليتي يك پارچه را در پي داشته است. ‏

گيدنز جهاني شدن را عامل فشردگي روابط اجتماعي در سطح جهاني مي داند كه فاصله ي زماني و مكاني را در ‏روابط اجتماعي از بين مي برد. گيدنز معتقد است جهاني شدن يك « مدرنيته ي بزرگ شده » است ؛ در حالي كه ‏به نظرنگارنده اين تعبير از جهاني شدن بيشتر مناسب مفهوم جهاني سازي است.‏

نكته اي كه بايد در مباحث جهاني شدن به آن توجه كرد، تفكيك بين پروسه ي جهاني شدن و پروژه ي جهاني ‏سازي است.‏

جهاني شدن در شرايط دنياي امروز و با توجه به رشد و توسعه ي ارتباطات، پديده اي طبيعي است و مفهومي ‏است كه ضرورتاً نيازمند فاعلي نيست و سير طبيعي و تاريخي جوامع بشري منجر به پيدايش آن شده است. ‏جهاني شدن فرآيندي است كه در اثر توسعه ي تكنولوژي هاي اطلاعاتي و ارتباطي به وجود آمده است و موجب ‏فشردگي جهان و تقويت خود آگاهي جمعي انسان ها مي شود در اين نظر جهاني شدن روندي است طبيعي كه ‏دهكده ي جهاني را تحقق مي بخشد. در اين فرآيند جهاني شدن مطلق كه موجب سلطه ي غرب بر جهان شود، ‏وجود ندارد و جهاني شدن هاي بسيار شكل خواهد گرفت. ( عاملي، 1382 )‏

پروژه ي جهاني سازي طرح و سيستم كلاني است كه به دنبال فرا گير كردن شيوه ي زندگي آمريكايي و غربي ‏كردن جوامع است ؛ بر اين اساس، غرب مي كوشد با استفاده از تكنولوژي هاي ارتباطي، ارزش ها و فرهنگ ‏خويش را به ديگران تحميل كند. در اين ديدگاه جهاني سازي مفهومي است كه محتاج فاعل و برنامه اي از پيش ‏طراحي شده است ( برزكر، 1382 ).‏

جهاني سازي پروژه اي است كه شايد بتوان گفت زائيده ي سرمايه داري است. سرمايه داري از ابتدا براي دست ‏يابي به مواد اوليه و بازار، با گسترش خويش در فضاي غير سرمايه داري پيرامون خود رشد كرده و بسياري از ‏كشورهاي جهان را با توجه به مركزيت سرمايه داري، به پيرامون رانده است. پذيرش پيراموني شدن علاوه بر ‏اثرات اقتصادي، معرف نوعي استحاله ي فرهنگي است كه شرايط را براي نفوذ و سلطه ي سياسي و فرهنگي ‏غرب آماده مي كند ( افروغ، 1382 ). تسلط غرب بر تكنولوژي هاي ارتباطي و شاهراه هاي اطلاعاتي موجب ‏شده است كه نظام سرمايه داري و فرهنگ مصرف ناشي ازآن، هر چه بيشتر از پيش در كشور هاي پيرامون ‏گسترش يابد و نوعي غربي سازي جهاني شكل گيرد.‏

مي توان گفت جهاني شدن و جهاني سازي دو جرياني است كه به طور هم زمان و به موازات يكديگر شكل گرفته ‏اند.‏

پروژه ي جهاني سازي كه از سوي قدرت هاي برتر و به ويژه آمريكا براي تغيير فضاي موجود در عرصه جهاني ‏در جهت اعمال سلطه نوين بر ديگر كشور ها طراحي شده ( افتخاري، 1382 ) بيشترين تهديدات را در مقابل ‏تمدن ها و فرهنگ هاي غير غربي قرار داده و اسلام و تمدن اسلامي نيز به عنوان ديني جهان شمول كه موجب ‏بيشترين مقاومت ها در برابر اين پروژه گشته است، در نوك پيكان اين حملات قرار دارد.‏

تحميل فرهنگ غربي و مصرف گرايي ناشي از سرمايه داري كه نتيجه ي عصر روشن گري و دوران مدرنيته ‏است، بي ترديد با تعاليم و آموزه هاي والاي اسلامي تعارض هاي جدي خواهد داشت.‏

ساموئل هانتينگتون، نظريه پرداز آمريكايي و طراح نظريه ي « درگيري تمدن ها » بيان مي كند كه بعد از جنگ ‏سرد، درگيري تمدن هاي اسلامي و كنفسيوسي با تمدن مسيحي – غربي، امري اجتناب ناپذير و حتمي است و اين ‏تمدن ها تهديد بزرگي براي نظم نوين جهاني و صلح ناشي از فرآيند جهاني سازي مي باشند ( لواساني، 1382 ). ‏بنا بر اين غرب بيشترين تلاش خود را در مبارزه با اين تهديد بزرگ صرف خواهد كرد، چرا كه اصلي ترين ‏عامل مقاومت در برابر جهاني سازي غربي، همانا فرهنگ و تمدن اسلامي است. هانتينگتون بيان مي كند: "... ‏رستا خيز اسلامي بار ديگر در تمام كشور هاي مسلمان،‌ باليده و تقريباً در همه تبديل به يك جنبش عظيم اجتماعي ‏، فرهنگي، و فكري شده و در اكثر جاها در مسائل سياسي، اثر عميقي داشته است... مردم در سر تا سر جهان ‏اسلام در برابر آلوده شدن جوامع خود به « غرب زهر آگين » به پا خاسته اند.... " و اگر اين مقاومت در هم ‏نشكند، چه بسا به ديگرجوامع نيز تسري يابد ؛ همان طور كه امروزه نمونه هايي از آن را در ديگر كشور ها ‏شاهد هستيم. ‏

به طور قطع آمريكا به عنوان مظهر تغيير و تجدد به تضعيف دين سنتي خواهد پرداخت و در اين ميان تضعيف ‏دين اسلام به عنوان دين جوامع رقيب يكي از استراتژي هاي غرب و به خصوص آمريكا، محسوب مي شود. ‏‏( عاملي، 1382 )‏

 

سكولاريسم: ‏

همان طور كه پيش از اين نيز گفته شد، جهاني سازي ريشه در مدرنيته دارد و بسياري جهاني سازي را عامل ‏بزرگ شدن مدرنيته دانسته اند، به اين معنا كه ارزش هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، و فلسفي غرب با ‏شتابي به مراتب بيشتر از عصر مدرنيته در جهان توسعه خواهد يافت.‏

مك اينرني عصر مدرن را عصري مي داند كه بشر تلاش كرد تا دستاورد هاي فكري خود را از آموزه هاي ديني ‏رها سازد ؛ با اين تعريف مي توان گفت اصلي ترين مشخصه ي مدرنيته، سكولاريسم است كه قطعاً در جريان ‏جهاني سازي سعي در انتقل آن شده است. سكولاريسم، نظام فكري است كه سرمايه داري با تمسك به آن، دين را ‏از عرصه ي اجتماع خارج كرد و براي حفظ سرمايه و نظام سلطه، كوشيد در عرصه هاي مختلف حيات بشري، ‏نظامي متناسب با حفظ سرمايه طراحي كند ( نوروزي، 1377 ). در حقيقت جريان سكولاريسم، موجب جدا يي ‏دين از نهاد هاي اجتماعي مانند نهاد سياست، نهاد قانون گذاري، و نهاد آموزش و پرورش مي شود، به عبارت ‏ديگر مي توان گفت سكولار شدن، دين را از تمامي نهاد هاي مدني جامعه كه با شهروندي ارتباط دارند، جدا مي ‏سازد ( عاملي، 1382 ). در نهايت، سكولار كردن جامعه منجر به فردي شدن دين مي شود و نقش اجتماعي آن ‏از بين مي رود.‏

مي توان گفت سكولاريسم در عرصه هاي مختلف سياسي، فرهنگي - اجتماعي، و اقتصادي پيامد هايي را به ‏دنبال داشته، كه به اختصار به بيان آن مي پردازيم:‏

در عرصه ي سياسي، حاكميت ارتباطي به ماوراي طبيعت ندارد و ازتفرعن انساني ناشي مي شود ؛ مشروعيت ‏از پائين به بالاست، بهترين الگوي حكومتي دموكراسي است و تنها راه جلوگيري از فساد حكومت، تفكيك قوا ‏خواهد بود. در جامعه ي سكولار، قانون گذاري الهي و ديني طرد مي شود و انسان به عنوان خالق ارزش ها، ‏خود قانون گذار است. ‏

اين در حالي است كه در اسلام منشأ حاكميت از آن خداست و آياتي چون « إن الحكم إلا لله » مؤيد اين موضوع ‏است. خداوند حاكميت مطلق دارد و اين حاكميت، با اذن او و به وسيله ي بندگان صالحش اعمال مي گردد و تقوا ‏و پرهيزگاري مهم ترين عامل در جلو گيري از فساد است. هم چنين اسلام قانون گذاري را مختص خدا مي داند ؛ ‏بنا بر اين انسان ها به تنهايي حق قانون گذاري را ندارند چرا كه قانون گذار بايد بتواند شناخت كاملي نسبت به ‏مصالح فردي و جمعي، جسمي و روحي، مادي و معنوي انسان ها داشته باشد ؛ هم چنين نبايد عواطف، ‏احساسات و منافع قانون گذار در وضع قانون مؤثر باشد واين ويژگي ها تنها در موجودي فرا تر از انسان يافت ‏مي شود.‏

در عرصه ي فرهنگي – اجتماعي، بر مبناي اصولي چون ليبراليسم، راسيوناليسم، و اومانيسم كه از اصول و ‏عناصر قوام بخش سكولاريسم هستند ؛ تكثر گرايي و روحيه ي تساهل و تسامح رواج مي يابد و در جامعه اي با ‏اين ويژگي ها، تولي و تبري، غيرت ديني، امر به معروف و نهي از منكر، شهادت طلبي و جهاد، ايثار و ‏اهتمام به امور مسلمين و... از بين مي رود.‏

در عرصه ي اقتصادي، نظريه هاي توسعه كه بر مبناي علم غربي و عقل ابزاري شكل گرفته اند، منجر به ‏شكاف بيش از پيش بين طبقات فقير و غني مي شوند. نظام اقتصادي مبتني بر بهره و ربا شكل مي گيرد و اموري ‏چون خمس، زكات، انفاق، صدقه، وقف و... كه در اسلام مطرح شده است، به فراموشي سپرده مي شوند.‏

در مجموع مي توان گفت با ورود سكولاريسم به جوامع اسلامي، بسياري از احكام و قوانين حكومتي و اجتماعي ‏اسلام، كنار گذاشته مي شود.‏

 

پلوراليسم:‏

رشد و توسعه ي تكنولوژي هاي ارتباطي، به ويژه اينترنت موجب شده است كه انسان ها از نژاد ها، قوميت ها، ‏مليت ها و اديان مختلف، فارغ از مرز هاي جغرافيايي با يكديگر در ارتباط باشند. اين برخورد ها، بين فرهنگ ‏هاي متفاوت موجب پيدايش نظريه ي نسبيت فرهنگي شده است. ‏

نسبيت گرايي گر چه شايد در فرهنگ، امري مطلوب باشد اما تسري آن به حوزه ي دين منجر به پلوراليسم ديني ‏مي شود.‏

‏ پلوراليسم بيان مي كند كه انسان ها نمي توانند حق را آن چنان كه هست بشناسند بلكه آن را آن چنان كه بر آن ها ‏نمايان مي شود مي شناسند و همه ي اين معرفت ها صحيح و صادق هستند. بر اساس پلوراليسم ديني، تمام اديان ‏و آئين ها، حتي مكاتبي چون كمونيسم، حق هستند و در نهايت به واقعيت نهايي رهنمون مي شوند و آئين هاي ‏گوناگون، واكنش هاي متفاوت انسان در برابر حق مي باشد كه گوهر همه ي آن ها واحد است ؛ صراط مستقيم يا ‏دين حق، توهمي بيش نيست و نمي توان دين يا آئيني را بر ديگري ترجيح داد. طبق اين نظر حتي شيطان پرستي ‏، انسان پرستي و بت پرستي هم، راهي به سوي حق و واقعيت نهايي دارند و هر دين و آئيني نمود خاصي از حق ‏است ( حسين زاده، 1379 ).‏

اين طرز تفكر خود مي تواند دو تهديد ديگر را در پي داشته باشد:‏

اول آن كه اگر تمامي اديان و مكاتب نمودي از حق دانسته شوند،‌ اعتقاد مسلمين به دين والاي اسلام سست شده و با ‏توجه به در دسترس بودن اطلاعات و آموزه هاي ديگر اديان و آئين ها، به واسطه ي تكنولوژي هاي ارتباطي، ‏ممكن است گرايش به ديگر اديان و ارتداد از دين مبين اسلام پيش آيد، به ويژه چنان كه در ادامه بيان خواهد شد، ‏غرب با سلطه بر رسانه هاي جمعي دست به تبليغات منفي بسياري عليه اسلام زده است.‏

تهديد دوم كه شايد خطرش به مراتب بيشتر از تهديد اول باشد را مي توان چنين بيان كرد: زماني كه تمامي اديان ‏و مكاتب حق شمرده شوند، اين امر ممكن مي شود كه آموزه هاي اديان و مكاتب مختلف را با يكديگر تركيب نمود ‏چرا كه به هر حال تمامي اين آموزه ها در نهايت به حقيقت مي رسند. ثمره ي اين امر التقاط است كه مي توان ‏بارز ترين موارد آن را كه شاهد آن بوديم چنين نام برد: التقاط اسلام و سرمايه داري، التقاط اسلام و ناسيوناليسم ‏، و التقاط اسلام و كمونيسم. نمونه ي التقاط اسلام و ناسيوناليسم را در جريان هاي پان عربيسم و پان تركيسم مي ‏توان دنبال كرد و نمونه ي التقاط اسلام با كمونيسم را هم در جريان حزب توده در ايران.‏

 

تبليغات ضد اسلام:‏

غرب با در دست داشتن مديريت رسانه هاي جمعي و سلطه بر تكنولوژي هاي ارتباطي به راحتي مي تواند بر ‏افكار عمومي جهانيان اثر گذارد و جنگ رواني گسترده اي را عليه مسلمانان به راه اندازد و در اين ميان رسانه ‏هاي جمعي و به ويژه شبكه هاي ماهواره اي نقش بسيار مهمي را ايفا مي كنند. می توان تبليغات غرب عليه اسلام ‏را به دو دسته تقسيم نمود:‏

 

تصوير وحشت:‏

يكي از مهم ترين ابزار مبارزه ي با اسلام توسط غرب و به ويژه آمريكا، چهره سازي وحشت از اسلام و ‏مسلمانان است. شركت هاي آمريكايي با در اختيار داشتن مديريت رسانه هاي جمعي و سلطه بر تكنو.لوژي هاي ‏ارتباطي، بيشترين نقش را در اين ميان دارند، ارائه ي چهره اي نا درست از اسلام كه مسلمانان را افرادي عقب ‏مانده، خشونت طلب، بي رحم، بي توجه به حقوق انساني، متجاوز به حقوق زنان و... نشان مي دهد. اين ‏تصاوير منجر به محروميت مسلمانان غربي از حقوق شهروندي شده است و موجب شده افكار عمومي غرب ‏محدوديت بيش ازپيش مسلمانان و بر خورد با آن ها را بپذيرد.‏

به طور حتم مي توان گفت چهره سازي وحشت از اسلام و مسلمانان پس از حادثه ي يازده سپتامبر و تخريب برج ‏هاي دو قلو، رواج بيشتري يافته است. يازدهم سپتامبر موجب نوعي تداعي معاني و تبديل كردن شك و ترديد ها ‏به يك باور نهادينه، در افكار عمومي غرب شد ( عاملي، 1382 ) كه مسلمانان واقعاً خشونت طلب و جنگ ‏افروز هستند.‏

هانتينگتون حادثه ي يازده سپتامبر را نتيجه ي تضاد جوهري بين تمدن اسلامي و تمدن مسيحي غرب مي داند و ‏علت اين تضاد را در پيام ها و آموزه هاي موجود در انديشه ي اسلامي بيان مي كند. وي معتقد است كه معارف ‏فكري دو تمدن اسلامي و مسيحي با يكديگر در ستيز مي باشند. موضع گيري جورج بوش دوم پس از يازدهم ‏سپتامبر و طرح جنگ صليبي جديد نيز بر گرفته از اين نظر هانتينگتون بود.‏

معرفي و بزرگ نمايي گروه القاعده، به عنوان گروهي مسلمان نيز در صدد ارائه ي تصويري نا درست و خشن ‏از اسلام بود، اين در حالي است كه اعتقادات اين گروه با معارف و تعاليم والا و انسان دوستانه ي اسلام در تضاد ‏است.‏

نمونه هاي ديگري از تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان را، آشكارا مي توان در فيلم هاي هاليوود مشاهده كرد. ‏براي نمونه در فيلم هايي چون شيخ(Cheik ) ‏، موميايي‏ ( The Mummy ) ، قاهره ‏( Cairo ) ‏، زن ‏پولادين The Steel Lady ) ‏ ‏( ‏، هجرت ‏( Exodus ) ‏، قواعد حمله ‏( Rules of Engagement )‏، و... ‏تصويري از مسلمانان عرب به نمايش در آمده كه مسلمان ها با تكيه بر فرهنگ بدوي خود، از هر چه متعلق به ‏تمدن امروزين است بيزار هستند و و حشيانه به مبارزه با تمدن و آزادي غرب مي پردازند ؛ مسلمانان باديه نشين ‏كه مركب هايشان شتر و اسب است و در چادر هاي قديمي به مي گساري و هتك حرمت زنان، به ويژه زنان ‏غربي مي پردازند و براي رسيدن به اهداف خود جان زنان و كودكان عرب را به خطر مي اندازند.‏

فيلم هايي هم چون كلوپاترا،‌ زنان شيخ ‏( The Sheik`s Wife )‏، كافه اي در قاهره ‏( A Café in Cairo )‏، ‏بغداد، عشق عربي ‏( Flame of Arabic )‏، و... زنان مسلمان را زناني نشان مي دهد كه با مكر و حيله مردان ‏غربي را اغفال نموده و قهرمان فيلم را اسير عشق خود مي كنند. در اين فيلم ها زنان مسلمان، جادو گراني هستند ‏كه يا در نقش رقاصه هاي حرم سرا مي باشند و يا خود فروشاني پست و ذليل، كه عمدتاً شغلي ندارند و از اعتبار ‏و هويت اجتماعي محروم هستند و در نزد مردان عرب هم رديف با اموال و چهار پايان مي باشند ( رضايي يزدي ‏، 1384 ).‏

اين تصوير وحشت از مسلمانان علاوه بر آن كه از تشرف به اسلام و گسترش اين دين توحيدي در غرب جلو ‏گيري مي كند،‌ توجيهي است بر سياست هاي جنگ افروزانه ي غرب و به خصوص آمريكا، عليه مسلمانان كه ‏نمونه هاي عيني آن را در حمله به افغانستان و عراق ديديم و بدين نحو افكار عمومي غرب به راحتي جنگ و بر ‏خورد نظامي با مسلمانان را قبول مي كند و هزينه هاي آن را هم مي پذيرد. هم چنين اين تصاوير موجب فرو ‏ريختن مسلمانان از درون مي شود ( عاملي، 1382 ). ‏

معرفي ايران، كه شايد بتوان گفت به نحوي رهبري فكري جهان اسلام را در دست دارد، به عنوان محور ‏شرارت از سوي جورج بوش دوم نيز در راستاي ارائه ي تصوير وحشت از مسلمانان بوده است. ‏

 

حمله به مباني اسلام‌:‏

بعد ديگري از مبارزه ي غرب با اسلام را مي توان در حمله به مباني اسلام ديد. شايد بتوان گفت مخاطب اصلي ‏تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان، غير مسلمانان هستند و مخاطب حمله به مباني اسلامي، مسلمانان مي باشند ‏تا به اين طريق در اعتقادات مسلمانان تزلزل ايجاد كنند. نگارش كتاب آيات شيطاني توسط سلمان رشدي، كه با ‏واكنش شديد و گسترده اي در جهان اسلام مواجه شد، يكي از اين نمونه ها است. ‏

شايد بتوان گفت همان طور كه بعد از واقعه ي يازده سپتامبر چهره سازي وحشت از مسلمانان به مراتب بيشتر از ‏گذشته شده است، حمله به مباني اسلامي نيز در سال هاي اخير تشديد شده است، شاهد اين مدعي نشر كتابي با نام ‏قرآن مبين در كويت و انتشار گسترده ي كاريكاتور هاي موهن عليه پيامبر اسلام، در روزنامه هاي غربي است ‏كه به واكنش هاي گسترده ي مسلمانان در سراسر جهان انجاميد ؛ البته مي توان گفت اين كاريكاتور ها علاوه بر ‏حمله به رسول گرامي اسلام، در جهت تائيد تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان بود.‏

 

نتيجه گيري:‏

گرچه تا كنون به ذكر تهديد هاي جهاني شدن و جهاني سازي پرداخته ايم اما نبايد فراموش كرد كه تهديد و فرصت ‏دو روي يك سكه اند و همان طور كه شرايط عصر ارتباطات و رشد و توسعه ي تكنولوژي هاي ارتباطاتي و ‏اطلاعاتي موجب پيدايش تهديداتي براي اسلام شده، فرصت هايي را هم پيش روي اسلام قرار داده است. جهاني ‏شدن از اين ديد كه باعث تحول تكنولوژيك ارتباطي شده است و امكان دسترسي سريع تر و منسجم تر افراد را در ‏سر تا سر جهان فراهم كرده است، خطر محسوب نمي شود بلكه مي توان به عنوان امكاني كه مي تواند در جهت ‏رشد و توسعه ي ارزش هاي نيك انساني قرار گيرد (عاملي، 1382 )، مورد استفاده واقع شود. با اين رويكرد، ‏جهاني شدن عليرغم خطراتي كه براي اسلام خواهد داشت، فرصتي است مناسب براي گسترش تعاليم والاي ‏اسلامي و زمينه اي است براي تحقق حكومت جهاني اسلام ؛ آن چنان كه در آيات قرآن كريم بدان وعده داده شده ‏است « ليظهره علي الدين كله ». اما بايد توجه داشت كه شناخت تهديد هاي جهاني شدن و جهاني سازي نيز، ‏در كنار فرصت هايي كه ايجاد مي كند ضروري است، چرا كه شناخت اين تهديد ها موجب مي شود انديشمندان و ‏علماي جهان اسلام با آگاهي و هشياري بيشتر، به مقابله با اين آسيب ها بپردازندو حتي مي توان برخي از اين ‏تهديد ها را به فرصت تبديل كرد. براي مثال گر چه بحث نسبيت گرايي مي تواند خطراتي جدي براي جهان اسلام ‏در پي داشته باشد، اما مي توان با استفاده از همين موضوع، تعاليم و اموزه هاي اسلامي را به پيروان ديگر اديان ‏معرفي نمود و يا هر چند تبليغات ضد اسلام و ارائه ي تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان،‌ توسط رسانه هاي ‏غربي، اثرات نامطلوب بسياري دارد اما همين پيام ها موجب مطرح شدن اسلام در افكار عمومي جهانيان مي ‏شود و اين سوال را كه « حقيقتاً اسلام چه مي گويد‌؟ » در اذهان انسان هاي آزاد انديش ايجاد مي كند. در اين ‏شرايط اگر منابع دقيق و متقني در اختيار اين افراد قرار گيرد، چه بسا آموزه هاي گران قدر اسلام را بپذيرند و به ‏دين مبين اسلام شرفياب شوند، همان طور كه پس از واقعه ي يازدهم سپتامبر شاهد موجي از اسلام گرايي در ‏غرب بوديم. ‏

هم چنين در عصر جهاني سازي كه پيامبران آن خوانندگان، بازيگران، ورزشكاران و... مي باشند و به ترويج ‏پيام دنياي مدرن و تشويق مصرف گرايي مي پردازند ؛ مي توان اين ستارگان را به پيام الهي توحيد دعوت نمود و ‏آن ها را با تعاليم والاي اسلامي آشنا ساخت چرا كه در صورت پذيرش اسلام از سوي آن ها، مي توانند مبلغ ‏مهمي براي طرفداران خويش باشند، شاهد اين مدعي نوجواني چهارده ساله و تازه مسلمان است كه يكي از دلايل ‏مسلمان شدنش را علاقه به يوسف اسلام خواننده ي مسلمان انگليسي بيان مي كند.‏

در نهايت بايد گفت گرچه غرب و به ويژه امريكا بر تكنولوژي هاي ارتباطي سلطه دارند اما رشد و گسترش اين ‏تكنولوژي ها به ويژه اينترنت و ماهواره، فضايي را ايجاد كرده است كه مي توان به خوبي از اين فضا استفاده ‏كرد، چراكه مخاطب امروز رسانه ها ديگر مخاطبي منفعل نيست كه به راحتي تحت تأثير پيام هاي رسانه اي ‏قرار گيرد بلكه مخاطبي فعال است كه با درك وآگاهي خود دست به انتخاب مي زند و پيامي را مي پذيرد و از ‏قبول كردن پيامي خودداري مي كند و پيام هاي والاي دين اسلام كه با فطرت انسان ها هماهنگ است به راحتي ‏مي تواند مورد پذيرش مخاطبين فعال رسانه ها قرار گيرد كه هنوز غبار غفلت بر سرشت پاك انساني آن ها نشسته ‏است و اين امر مستلزم هشياري و تيز بيني انديشمندان جهان اسلام است كه بتوانند از اين شرايط بهترين استفاده ‏رابكنند و تهديدها را دفع و در صورت امكان به فرصت تبديل نمايند.‏

 

منابع:‏

افتخاري، الف. (1382 ) نا امني محدود ؛ بررسي تهديد هاي جهاني شدن براي جهان اسلام، جهان شمولي ‏اسلام و جهاني سازي ( 2 )،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 246-194‏

افروغ، ع. ( 1382 ) اسلام و جهاني شدن، جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 1 )،مجمع جهاني تقريب ‏مذاهب اسلامي، ص ص 50-11‏

برزگر، الف. ( 1382 ) ابعاد سياسي جهاني شدن و جهان اسلام،جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 2 ) ‏،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 165- 139‏

حسين زاده، م. (1379 ) مباني معرفت ديني، قم،مؤسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني

عاملي، س

نوشته شده توسط اصغر حيدري در 17:41 |  لینک ثابت   •