یکشنبه نوزدهم آذر 1385
برگرفته از http://www.sadatnews.com: نوشته ( عاملي، س)
در دنيای امروز که رشد و توسعه ی پر شتاب وسايل ارتباط جمعی و تکنولوژيهای ارتباطی - اطلاعاتی فاصله ها را کم کرده است و مرزهای زمان و مکان را درهم شکسته، موضوع « جهانی شدن » از اهميت بالايي برخوردار است و تأثير آن را مي توان در تمامی جنبه های مختلف زندگی ، از بزرگترين آرمانها و ارزشهای انسان تا جزئی ترين مسائل زندگی ، مشاهده کرد . يکی از مهم ترين حوزه هايي که در موضوع جهانی شدن طرح مي شود رابطه ی دين و جهانی شدن است.
شايد بتوان گفت دين از لحاظ تاريخی بيشترين پيوند را با موضوع جهانی شدن دارد . اديان توحيدی قرن ها پيش از پيدايش وسايل ارتباط جمعی و طرح نظريه های گوناگون در رابطه با جهانی شدن ، زمانيکه دنيای هر فرد به شهر يا منطقه ی جغرافيايي خويش محدود مي شد، داعيه دار جهانی شدن بودند. و در اين ميان اسلام به عنوان آخرين دين توحيدی جايگاهي ويژه دارد.اسلام دينی جهانی و فراگير است که برای هدايت تمام انسانها و سعادت بشريت آمده است دينی که همه ی جهانيان را فارق از نژاد و قو ميت و مليت، مخاطب قرار داده است. عصر ارتباطات و پديد آمدن شاهراه های اطلاعاتی هر چند زمينه ي مناسبی را برای آگاهی تمامی مردم دنيا از آموزه های اين دين رهايي بخش فراهم آورده، اما تهديدات و چالش هاي مهمي را هم در برابر اسلام قرار داده است. تهديد هايي گوناگون که از جنبه های مختلف اسلام و مسلمانان را تحت فشار های مختلف قرار داده است.
مقدمه:
در دنيای امروز که رشد و توسعه ی پر شتاب وسايل ارتباط جمعی و تکنولوژيهای ارتباطی - اطلاعاتی فاصله ها را کم کرده است و مرزهای زمان و مکان را درهم شکسته، موضوع « جهانی شدن » از اهميت بالايي برخوردار است و تأثير آن را مي توان در تمامی جنبه های مختلف زندگی ، از بزرگترين آرمانها و ارزشهای انسان تا جزئی ترين مسائل زندگی ، مشاهده کرد . يکی از مهم ترين حوزه هايي که در موضوع جهانی شدن طرح مي شود رابطه ی دين و جهانی شدن است.
شايد بتوان گفت دين از لحاظ تاريخی بيشترين پيوند را با موضوع جهانی شدن دارد . اديان توحيدی قرن ها پيش از پيدايش وسايل ارتباط جمعی و طرح نظريه های گوناگون در رابطه با جهانی شدن ، زمانيکه دنيای هر فرد به شهر يا منطقه ی جغرافيايي خويش محدود مي شد، داعيه دار جهانی شدن بودند. و در اين ميان اسلام به عنوان آخرين دين توحيدی جايگاهي ويژه دارد.اسلام دينی جهانی و فراگير است که برای هدايت تمام انسانها و سعادت بشريت آمده است دينی که همه ی جهانيان را فارق از نژاد و قو ميت و مليت، مخاطب قرار داده است. عصر ارتباطات و پديد آمدن شاهراه های اطلاعاتی هر چند زمينه ي مناسبی را برای آگاهی تمامی مردم دنيا از آموزه های اين دين رهايي بخش فراهم آورده، اما تهديدات و چالش هاي مهمي را هم در برابر اسلام قرار داده است. تهديد هايي گوناگون که از جنبه های مختلف اسلام و مسلمانان را تحت فشار های مختلف قرار داده است. البته بايد اشاره کرد که در زمينه ی مواجهه ی اسلام و جهانی شدن تحقيقات گوناگونی شده است و در بسياری از آن ها به بررسی چالش ها و تهديد هايي که جهانی شدن برای اسلام به وجود آورده است پرداخته اند. برای مثال می توان به مقالات ارائه شده در کنفرانس مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي با موضوع جهان شمولي اسلام و جهاني سازي در ارديبهشت ماه سال 1382 اشاره کرد. اما شايد بتوان گفت در اکثر تحقيقات موضوع محوری فشار هايي است که توسط غرب بر مسلمانان تحميل می شود و يا تصوير وحشتی که از اسلام در رسانه های غرب منعکس می شود. اما نظر نگارنده ی اين مقاله چنين است که پيامد های جهانی شدن که بر اعتقادات مسلمانان اثر می گذارد و در بسياری موارد بدون آن که مسلمين از اين تهديدات آگاه باشند، هدف اين تهديدات قرار می گيرند، می تواند از ارائه ی تصوير وحشت و يا تحت فشار قرار دادن مسلمانان خطرناک تر باشد چراکه با تغيير و تحريف اعتقادات اصيل اسلامی ديگر قدرتی در اسلام نمی ماند که به عنوان رقيب و يا تهديدی عليه غرب باشد، در نتيجه با دگرگونی اعتقادات مسلمانان ديگر نيازی به تبليغات ضد اسلامی هم نيست. به علاوه از آنجا که اين تهديد آشکار نيست، با مقابله و مقاومت مسلمانان مواجه نمی شود.
در اين مقاله سعی بر آن است که پس از تعريفي اجمالي از جهاني شدن و جهاني سازي، تهديدهايي که عصر ارتباطات و پيشرفت چشمگير تکنولوژي هاي اطلاعاتی برای اسلام به وجود آورده است مورد بررسی قرار گيرد.
جهاني شدن يا جهاني سازي ؟
جهاني شدن مانند بسياري از ديگر مفاهيم است، كه تعاريف متعدد و گوناگوني از سوي نظريه پردازان براي آن ارائه شده است و در اغلب تعاريف مانند فرآيندي تدريجي و پايدار وصف شده كه از گذشته آغاز شده و هنوز ادامه دارد، با اين تفاوت كه هر چه بيشتر از عمر آن مي گذرد ؛ شتاب و گسترش آن هم افزايش مي يابد ( گل محمدي، 1381).
رابرتسون جهاني شدن را فرآيندي مي داند كه به فشرده شدن جهان و افزايش آگاهي جهاني مي انجامد و وابستگي متقابل جهاني و آگاهي از جهان به عنوان كليتي يك پارچه را در پي داشته است.
گيدنز جهاني شدن را عامل فشردگي روابط اجتماعي در سطح جهاني مي داند كه فاصله ي زماني و مكاني را در روابط اجتماعي از بين مي برد. گيدنز معتقد است جهاني شدن يك « مدرنيته ي بزرگ شده » است ؛ در حالي كه به نظرنگارنده اين تعبير از جهاني شدن بيشتر مناسب مفهوم جهاني سازي است.
نكته اي كه بايد در مباحث جهاني شدن به آن توجه كرد، تفكيك بين پروسه ي جهاني شدن و پروژه ي جهاني سازي است.
جهاني شدن در شرايط دنياي امروز و با توجه به رشد و توسعه ي ارتباطات، پديده اي طبيعي است و مفهومي است كه ضرورتاً نيازمند فاعلي نيست و سير طبيعي و تاريخي جوامع بشري منجر به پيدايش آن شده است. جهاني شدن فرآيندي است كه در اثر توسعه ي تكنولوژي هاي اطلاعاتي و ارتباطي به وجود آمده است و موجب فشردگي جهان و تقويت خود آگاهي جمعي انسان ها مي شود در اين نظر جهاني شدن روندي است طبيعي كه دهكده ي جهاني را تحقق مي بخشد. در اين فرآيند جهاني شدن مطلق كه موجب سلطه ي غرب بر جهان شود، وجود ندارد و جهاني شدن هاي بسيار شكل خواهد گرفت. ( عاملي، 1382 )
پروژه ي جهاني سازي طرح و سيستم كلاني است كه به دنبال فرا گير كردن شيوه ي زندگي آمريكايي و غربي كردن جوامع است ؛ بر اين اساس، غرب مي كوشد با استفاده از تكنولوژي هاي ارتباطي، ارزش ها و فرهنگ خويش را به ديگران تحميل كند. در اين ديدگاه جهاني سازي مفهومي است كه محتاج فاعل و برنامه اي از پيش طراحي شده است ( برزكر، 1382 ).
جهاني سازي پروژه اي است كه شايد بتوان گفت زائيده ي سرمايه داري است. سرمايه داري از ابتدا براي دست يابي به مواد اوليه و بازار، با گسترش خويش در فضاي غير سرمايه داري پيرامون خود رشد كرده و بسياري از كشورهاي جهان را با توجه به مركزيت سرمايه داري، به پيرامون رانده است. پذيرش پيراموني شدن علاوه بر اثرات اقتصادي، معرف نوعي استحاله ي فرهنگي است كه شرايط را براي نفوذ و سلطه ي سياسي و فرهنگي غرب آماده مي كند ( افروغ، 1382 ). تسلط غرب بر تكنولوژي هاي ارتباطي و شاهراه هاي اطلاعاتي موجب شده است كه نظام سرمايه داري و فرهنگ مصرف ناشي ازآن، هر چه بيشتر از پيش در كشور هاي پيرامون گسترش يابد و نوعي غربي سازي جهاني شكل گيرد.
مي توان گفت جهاني شدن و جهاني سازي دو جرياني است كه به طور هم زمان و به موازات يكديگر شكل گرفته اند.
پروژه ي جهاني سازي كه از سوي قدرت هاي برتر و به ويژه آمريكا براي تغيير فضاي موجود در عرصه جهاني در جهت اعمال سلطه نوين بر ديگر كشور ها طراحي شده ( افتخاري، 1382 ) بيشترين تهديدات را در مقابل تمدن ها و فرهنگ هاي غير غربي قرار داده و اسلام و تمدن اسلامي نيز به عنوان ديني جهان شمول كه موجب بيشترين مقاومت ها در برابر اين پروژه گشته است، در نوك پيكان اين حملات قرار دارد.
تحميل فرهنگ غربي و مصرف گرايي ناشي از سرمايه داري كه نتيجه ي عصر روشن گري و دوران مدرنيته است، بي ترديد با تعاليم و آموزه هاي والاي اسلامي تعارض هاي جدي خواهد داشت.
ساموئل هانتينگتون، نظريه پرداز آمريكايي و طراح نظريه ي « درگيري تمدن ها » بيان مي كند كه بعد از جنگ سرد، درگيري تمدن هاي اسلامي و كنفسيوسي با تمدن مسيحي – غربي، امري اجتناب ناپذير و حتمي است و اين تمدن ها تهديد بزرگي براي نظم نوين جهاني و صلح ناشي از فرآيند جهاني سازي مي باشند ( لواساني، 1382 ). بنا بر اين غرب بيشترين تلاش خود را در مبارزه با اين تهديد بزرگ صرف خواهد كرد، چرا كه اصلي ترين عامل مقاومت در برابر جهاني سازي غربي، همانا فرهنگ و تمدن اسلامي است. هانتينگتون بيان مي كند: "... رستا خيز اسلامي بار ديگر در تمام كشور هاي مسلمان، باليده و تقريباً در همه تبديل به يك جنبش عظيم اجتماعي ، فرهنگي، و فكري شده و در اكثر جاها در مسائل سياسي، اثر عميقي داشته است... مردم در سر تا سر جهان اسلام در برابر آلوده شدن جوامع خود به « غرب زهر آگين » به پا خاسته اند.... " و اگر اين مقاومت در هم نشكند، چه بسا به ديگرجوامع نيز تسري يابد ؛ همان طور كه امروزه نمونه هايي از آن را در ديگر كشور ها شاهد هستيم.
به طور قطع آمريكا به عنوان مظهر تغيير و تجدد به تضعيف دين سنتي خواهد پرداخت و در اين ميان تضعيف دين اسلام به عنوان دين جوامع رقيب يكي از استراتژي هاي غرب و به خصوص آمريكا، محسوب مي شود. ( عاملي، 1382 )
سكولاريسم:
همان طور كه پيش از اين نيز گفته شد، جهاني سازي ريشه در مدرنيته دارد و بسياري جهاني سازي را عامل بزرگ شدن مدرنيته دانسته اند، به اين معنا كه ارزش هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، و فلسفي غرب با شتابي به مراتب بيشتر از عصر مدرنيته در جهان توسعه خواهد يافت.
مك اينرني عصر مدرن را عصري مي داند كه بشر تلاش كرد تا دستاورد هاي فكري خود را از آموزه هاي ديني رها سازد ؛ با اين تعريف مي توان گفت اصلي ترين مشخصه ي مدرنيته، سكولاريسم است كه قطعاً در جريان جهاني سازي سعي در انتقل آن شده است. سكولاريسم، نظام فكري است كه سرمايه داري با تمسك به آن، دين را از عرصه ي اجتماع خارج كرد و براي حفظ سرمايه و نظام سلطه، كوشيد در عرصه هاي مختلف حيات بشري، نظامي متناسب با حفظ سرمايه طراحي كند ( نوروزي، 1377 ). در حقيقت جريان سكولاريسم، موجب جدا يي دين از نهاد هاي اجتماعي مانند نهاد سياست، نهاد قانون گذاري، و نهاد آموزش و پرورش مي شود، به عبارت ديگر مي توان گفت سكولار شدن، دين را از تمامي نهاد هاي مدني جامعه كه با شهروندي ارتباط دارند، جدا مي سازد ( عاملي، 1382 ). در نهايت، سكولار كردن جامعه منجر به فردي شدن دين مي شود و نقش اجتماعي آن از بين مي رود.
مي توان گفت سكولاريسم در عرصه هاي مختلف سياسي، فرهنگي - اجتماعي، و اقتصادي پيامد هايي را به دنبال داشته، كه به اختصار به بيان آن مي پردازيم:
در عرصه ي سياسي، حاكميت ارتباطي به ماوراي طبيعت ندارد و ازتفرعن انساني ناشي مي شود ؛ مشروعيت از پائين به بالاست، بهترين الگوي حكومتي دموكراسي است و تنها راه جلوگيري از فساد حكومت، تفكيك قوا خواهد بود. در جامعه ي سكولار، قانون گذاري الهي و ديني طرد مي شود و انسان به عنوان خالق ارزش ها، خود قانون گذار است.
اين در حالي است كه در اسلام منشأ حاكميت از آن خداست و آياتي چون « إن الحكم إلا لله » مؤيد اين موضوع است. خداوند حاكميت مطلق دارد و اين حاكميت، با اذن او و به وسيله ي بندگان صالحش اعمال مي گردد و تقوا و پرهيزگاري مهم ترين عامل در جلو گيري از فساد است. هم چنين اسلام قانون گذاري را مختص خدا مي داند ؛ بنا بر اين انسان ها به تنهايي حق قانون گذاري را ندارند چرا كه قانون گذار بايد بتواند شناخت كاملي نسبت به مصالح فردي و جمعي، جسمي و روحي، مادي و معنوي انسان ها داشته باشد ؛ هم چنين نبايد عواطف، احساسات و منافع قانون گذار در وضع قانون مؤثر باشد واين ويژگي ها تنها در موجودي فرا تر از انسان يافت مي شود.
در عرصه ي فرهنگي – اجتماعي، بر مبناي اصولي چون ليبراليسم، راسيوناليسم، و اومانيسم كه از اصول و عناصر قوام بخش سكولاريسم هستند ؛ تكثر گرايي و روحيه ي تساهل و تسامح رواج مي يابد و در جامعه اي با اين ويژگي ها، تولي و تبري، غيرت ديني، امر به معروف و نهي از منكر، شهادت طلبي و جهاد، ايثار و اهتمام به امور مسلمين و... از بين مي رود.
در عرصه ي اقتصادي، نظريه هاي توسعه كه بر مبناي علم غربي و عقل ابزاري شكل گرفته اند، منجر به شكاف بيش از پيش بين طبقات فقير و غني مي شوند. نظام اقتصادي مبتني بر بهره و ربا شكل مي گيرد و اموري چون خمس، زكات، انفاق، صدقه، وقف و... كه در اسلام مطرح شده است، به فراموشي سپرده مي شوند.
در مجموع مي توان گفت با ورود سكولاريسم به جوامع اسلامي، بسياري از احكام و قوانين حكومتي و اجتماعي اسلام، كنار گذاشته مي شود.
پلوراليسم:
رشد و توسعه ي تكنولوژي هاي ارتباطي، به ويژه اينترنت موجب شده است كه انسان ها از نژاد ها، قوميت ها، مليت ها و اديان مختلف، فارغ از مرز هاي جغرافيايي با يكديگر در ارتباط باشند. اين برخورد ها، بين فرهنگ هاي متفاوت موجب پيدايش نظريه ي نسبيت فرهنگي شده است.
نسبيت گرايي گر چه شايد در فرهنگ، امري مطلوب باشد اما تسري آن به حوزه ي دين منجر به پلوراليسم ديني مي شود.
پلوراليسم بيان مي كند كه انسان ها نمي توانند حق را آن چنان كه هست بشناسند بلكه آن را آن چنان كه بر آن ها نمايان مي شود مي شناسند و همه ي اين معرفت ها صحيح و صادق هستند. بر اساس پلوراليسم ديني، تمام اديان و آئين ها، حتي مكاتبي چون كمونيسم، حق هستند و در نهايت به واقعيت نهايي رهنمون مي شوند و آئين هاي گوناگون، واكنش هاي متفاوت انسان در برابر حق مي باشد كه گوهر همه ي آن ها واحد است ؛ صراط مستقيم يا دين حق، توهمي بيش نيست و نمي توان دين يا آئيني را بر ديگري ترجيح داد. طبق اين نظر حتي شيطان پرستي ، انسان پرستي و بت پرستي هم، راهي به سوي حق و واقعيت نهايي دارند و هر دين و آئيني نمود خاصي از حق است ( حسين زاده، 1379 ).
اين طرز تفكر خود مي تواند دو تهديد ديگر را در پي داشته باشد:
اول آن كه اگر تمامي اديان و مكاتب نمودي از حق دانسته شوند، اعتقاد مسلمين به دين والاي اسلام سست شده و با توجه به در دسترس بودن اطلاعات و آموزه هاي ديگر اديان و آئين ها، به واسطه ي تكنولوژي هاي ارتباطي، ممكن است گرايش به ديگر اديان و ارتداد از دين مبين اسلام پيش آيد، به ويژه چنان كه در ادامه بيان خواهد شد، غرب با سلطه بر رسانه هاي جمعي دست به تبليغات منفي بسياري عليه اسلام زده است.
تهديد دوم كه شايد خطرش به مراتب بيشتر از تهديد اول باشد را مي توان چنين بيان كرد: زماني كه تمامي اديان و مكاتب حق شمرده شوند، اين امر ممكن مي شود كه آموزه هاي اديان و مكاتب مختلف را با يكديگر تركيب نمود چرا كه به هر حال تمامي اين آموزه ها در نهايت به حقيقت مي رسند. ثمره ي اين امر التقاط است كه مي توان بارز ترين موارد آن را كه شاهد آن بوديم چنين نام برد: التقاط اسلام و سرمايه داري، التقاط اسلام و ناسيوناليسم ، و التقاط اسلام و كمونيسم. نمونه ي التقاط اسلام و ناسيوناليسم را در جريان هاي پان عربيسم و پان تركيسم مي توان دنبال كرد و نمونه ي التقاط اسلام با كمونيسم را هم در جريان حزب توده در ايران.
تبليغات ضد اسلام:
غرب با در دست داشتن مديريت رسانه هاي جمعي و سلطه بر تكنولوژي هاي ارتباطي به راحتي مي تواند بر افكار عمومي جهانيان اثر گذارد و جنگ رواني گسترده اي را عليه مسلمانان به راه اندازد و در اين ميان رسانه هاي جمعي و به ويژه شبكه هاي ماهواره اي نقش بسيار مهمي را ايفا مي كنند. می توان تبليغات غرب عليه اسلام را به دو دسته تقسيم نمود:
تصوير وحشت:
يكي از مهم ترين ابزار مبارزه ي با اسلام توسط غرب و به ويژه آمريكا، چهره سازي وحشت از اسلام و مسلمانان است. شركت هاي آمريكايي با در اختيار داشتن مديريت رسانه هاي جمعي و سلطه بر تكنو.لوژي هاي ارتباطي، بيشترين نقش را در اين ميان دارند، ارائه ي چهره اي نا درست از اسلام كه مسلمانان را افرادي عقب مانده، خشونت طلب، بي رحم، بي توجه به حقوق انساني، متجاوز به حقوق زنان و... نشان مي دهد. اين تصاوير منجر به محروميت مسلمانان غربي از حقوق شهروندي شده است و موجب شده افكار عمومي غرب محدوديت بيش ازپيش مسلمانان و بر خورد با آن ها را بپذيرد.
به طور حتم مي توان گفت چهره سازي وحشت از اسلام و مسلمانان پس از حادثه ي يازده سپتامبر و تخريب برج هاي دو قلو، رواج بيشتري يافته است. يازدهم سپتامبر موجب نوعي تداعي معاني و تبديل كردن شك و ترديد ها به يك باور نهادينه، در افكار عمومي غرب شد ( عاملي، 1382 ) كه مسلمانان واقعاً خشونت طلب و جنگ افروز هستند.
هانتينگتون حادثه ي يازده سپتامبر را نتيجه ي تضاد جوهري بين تمدن اسلامي و تمدن مسيحي غرب مي داند و علت اين تضاد را در پيام ها و آموزه هاي موجود در انديشه ي اسلامي بيان مي كند. وي معتقد است كه معارف فكري دو تمدن اسلامي و مسيحي با يكديگر در ستيز مي باشند. موضع گيري جورج بوش دوم پس از يازدهم سپتامبر و طرح جنگ صليبي جديد نيز بر گرفته از اين نظر هانتينگتون بود.
معرفي و بزرگ نمايي گروه القاعده، به عنوان گروهي مسلمان نيز در صدد ارائه ي تصويري نا درست و خشن از اسلام بود، اين در حالي است كه اعتقادات اين گروه با معارف و تعاليم والا و انسان دوستانه ي اسلام در تضاد است.
نمونه هاي ديگري از تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان را، آشكارا مي توان در فيلم هاي هاليوود مشاهده كرد. براي نمونه در فيلم هايي چون شيخ(Cheik ) ، موميايي ( The Mummy ) ، قاهره ( Cairo ) ، زن پولادين The Steel Lady ) ( ، هجرت ( Exodus ) ، قواعد حمله ( Rules of Engagement )، و... تصويري از مسلمانان عرب به نمايش در آمده كه مسلمان ها با تكيه بر فرهنگ بدوي خود، از هر چه متعلق به تمدن امروزين است بيزار هستند و و حشيانه به مبارزه با تمدن و آزادي غرب مي پردازند ؛ مسلمانان باديه نشين كه مركب هايشان شتر و اسب است و در چادر هاي قديمي به مي گساري و هتك حرمت زنان، به ويژه زنان غربي مي پردازند و براي رسيدن به اهداف خود جان زنان و كودكان عرب را به خطر مي اندازند.
فيلم هايي هم چون كلوپاترا، زنان شيخ ( The Sheik`s Wife )، كافه اي در قاهره ( A Café in Cairo )، بغداد، عشق عربي ( Flame of Arabic )، و... زنان مسلمان را زناني نشان مي دهد كه با مكر و حيله مردان غربي را اغفال نموده و قهرمان فيلم را اسير عشق خود مي كنند. در اين فيلم ها زنان مسلمان، جادو گراني هستند كه يا در نقش رقاصه هاي حرم سرا مي باشند و يا خود فروشاني پست و ذليل، كه عمدتاً شغلي ندارند و از اعتبار و هويت اجتماعي محروم هستند و در نزد مردان عرب هم رديف با اموال و چهار پايان مي باشند ( رضايي يزدي ، 1384 ).
اين تصوير وحشت از مسلمانان علاوه بر آن كه از تشرف به اسلام و گسترش اين دين توحيدي در غرب جلو گيري مي كند، توجيهي است بر سياست هاي جنگ افروزانه ي غرب و به خصوص آمريكا، عليه مسلمانان كه نمونه هاي عيني آن را در حمله به افغانستان و عراق ديديم و بدين نحو افكار عمومي غرب به راحتي جنگ و بر خورد نظامي با مسلمانان را قبول مي كند و هزينه هاي آن را هم مي پذيرد. هم چنين اين تصاوير موجب فرو ريختن مسلمانان از درون مي شود ( عاملي، 1382 ).
معرفي ايران، كه شايد بتوان گفت به نحوي رهبري فكري جهان اسلام را در دست دارد، به عنوان محور شرارت از سوي جورج بوش دوم نيز در راستاي ارائه ي تصوير وحشت از مسلمانان بوده است.
حمله به مباني اسلام:
بعد ديگري از مبارزه ي غرب با اسلام را مي توان در حمله به مباني اسلام ديد. شايد بتوان گفت مخاطب اصلي تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان، غير مسلمانان هستند و مخاطب حمله به مباني اسلامي، مسلمانان مي باشند تا به اين طريق در اعتقادات مسلمانان تزلزل ايجاد كنند. نگارش كتاب آيات شيطاني توسط سلمان رشدي، كه با واكنش شديد و گسترده اي در جهان اسلام مواجه شد، يكي از اين نمونه ها است.
شايد بتوان گفت همان طور كه بعد از واقعه ي يازده سپتامبر چهره سازي وحشت از مسلمانان به مراتب بيشتر از گذشته شده است، حمله به مباني اسلامي نيز در سال هاي اخير تشديد شده است، شاهد اين مدعي نشر كتابي با نام قرآن مبين در كويت و انتشار گسترده ي كاريكاتور هاي موهن عليه پيامبر اسلام، در روزنامه هاي غربي است كه به واكنش هاي گسترده ي مسلمانان در سراسر جهان انجاميد ؛ البته مي توان گفت اين كاريكاتور ها علاوه بر حمله به رسول گرامي اسلام، در جهت تائيد تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان بود.
نتيجه گيري:
گرچه تا كنون به ذكر تهديد هاي جهاني شدن و جهاني سازي پرداخته ايم اما نبايد فراموش كرد كه تهديد و فرصت دو روي يك سكه اند و همان طور كه شرايط عصر ارتباطات و رشد و توسعه ي تكنولوژي هاي ارتباطاتي و اطلاعاتي موجب پيدايش تهديداتي براي اسلام شده، فرصت هايي را هم پيش روي اسلام قرار داده است. جهاني شدن از اين ديد كه باعث تحول تكنولوژيك ارتباطي شده است و امكان دسترسي سريع تر و منسجم تر افراد را در سر تا سر جهان فراهم كرده است، خطر محسوب نمي شود بلكه مي توان به عنوان امكاني كه مي تواند در جهت رشد و توسعه ي ارزش هاي نيك انساني قرار گيرد (عاملي، 1382 )، مورد استفاده واقع شود. با اين رويكرد، جهاني شدن عليرغم خطراتي كه براي اسلام خواهد داشت، فرصتي است مناسب براي گسترش تعاليم والاي اسلامي و زمينه اي است براي تحقق حكومت جهاني اسلام ؛ آن چنان كه در آيات قرآن كريم بدان وعده داده شده است « ليظهره علي الدين كله ». اما بايد توجه داشت كه شناخت تهديد هاي جهاني شدن و جهاني سازي نيز، در كنار فرصت هايي كه ايجاد مي كند ضروري است، چرا كه شناخت اين تهديد ها موجب مي شود انديشمندان و علماي جهان اسلام با آگاهي و هشياري بيشتر، به مقابله با اين آسيب ها بپردازندو حتي مي توان برخي از اين تهديد ها را به فرصت تبديل كرد. براي مثال گر چه بحث نسبيت گرايي مي تواند خطراتي جدي براي جهان اسلام در پي داشته باشد، اما مي توان با استفاده از همين موضوع، تعاليم و اموزه هاي اسلامي را به پيروان ديگر اديان معرفي نمود و يا هر چند تبليغات ضد اسلام و ارائه ي تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان، توسط رسانه هاي غربي، اثرات نامطلوب بسياري دارد اما همين پيام ها موجب مطرح شدن اسلام در افكار عمومي جهانيان مي شود و اين سوال را كه « حقيقتاً اسلام چه مي گويد؟ » در اذهان انسان هاي آزاد انديش ايجاد مي كند. در اين شرايط اگر منابع دقيق و متقني در اختيار اين افراد قرار گيرد، چه بسا آموزه هاي گران قدر اسلام را بپذيرند و به دين مبين اسلام شرفياب شوند، همان طور كه پس از واقعه ي يازدهم سپتامبر شاهد موجي از اسلام گرايي در غرب بوديم.
هم چنين در عصر جهاني سازي كه پيامبران آن خوانندگان، بازيگران، ورزشكاران و... مي باشند و به ترويج پيام دنياي مدرن و تشويق مصرف گرايي مي پردازند ؛ مي توان اين ستارگان را به پيام الهي توحيد دعوت نمود و آن ها را با تعاليم والاي اسلامي آشنا ساخت چرا كه در صورت پذيرش اسلام از سوي آن ها، مي توانند مبلغ مهمي براي طرفداران خويش باشند، شاهد اين مدعي نوجواني چهارده ساله و تازه مسلمان است كه يكي از دلايل مسلمان شدنش را علاقه به يوسف اسلام خواننده ي مسلمان انگليسي بيان مي كند.
در نهايت بايد گفت گرچه غرب و به ويژه امريكا بر تكنولوژي هاي ارتباطي سلطه دارند اما رشد و گسترش اين تكنولوژي ها به ويژه اينترنت و ماهواره، فضايي را ايجاد كرده است كه مي توان به خوبي از اين فضا استفاده كرد، چراكه مخاطب امروز رسانه ها ديگر مخاطبي منفعل نيست كه به راحتي تحت تأثير پيام هاي رسانه اي قرار گيرد بلكه مخاطبي فعال است كه با درك وآگاهي خود دست به انتخاب مي زند و پيامي را مي پذيرد و از قبول كردن پيامي خودداري مي كند و پيام هاي والاي دين اسلام كه با فطرت انسان ها هماهنگ است به راحتي مي تواند مورد پذيرش مخاطبين فعال رسانه ها قرار گيرد كه هنوز غبار غفلت بر سرشت پاك انساني آن ها نشسته است و اين امر مستلزم هشياري و تيز بيني انديشمندان جهان اسلام است كه بتوانند از اين شرايط بهترين استفاده رابكنند و تهديدها را دفع و در صورت امكان به فرصت تبديل نمايند.
منابع:
افتخاري، الف. (1382 ) نا امني محدود ؛ بررسي تهديد هاي جهاني شدن براي جهان اسلام، جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 2 )،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 246-194
افروغ، ع. ( 1382 ) اسلام و جهاني شدن، جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 1 )،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 50-11
برزگر، الف. ( 1382 ) ابعاد سياسي جهاني شدن و جهان اسلام،جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 2 ) ،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 165- 139
حسين زاده، م. (1379 ) مباني معرفت ديني، قم،مؤسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني
عاملي، س

