چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
نقش رسانه ها در توسعه گردشگری
رسانه ها در گردشگري گامي در جهت بهره مندي عموم مردم از منافع و كاهش مضار گردشگري بر مي دارند
رسانه ها هر كدام از تهديداتي كه مانع رشد گردشگري علي الخصوص در كشورهاي جهان سوم شده اند را به فرصتي بدل مي سازند كه اين نقاط قوت توسعه پايدار و كاهش آسيب هاي محيطي را بدنبال خواهد داشت .
امروزه چالش بزرگ در كشورهاي در حال توسعه حفاظت از محيط زيست در كنار توسعه توريسم و اكو توريسم است . و اگر با دقت و ملاحظه و مطالعه در كنار تخصص اينكار صورت نپذيرد ، اماكن توريستي زباله داني هاي بزرگ خواهند بود كه امكان احياي مجدد آنها و بازسازي تصورات منفي گردشگران مسلما بسيار بيشتر از زماني است ، كه بخواهيم اين توسعه را معقولانه و هدفمند با ابزار هاي مناسب در جامعه نهادينه بسازيم .
ادامه مطلب
چهارشنبه نهم خرداد 1386
هم اندیشی درباره عنوان تز دکتری
به هر حال مساله مدیریتی هم خود مساله ای است . با چند تا اساتید در این زمینه صحبت کرده ام از جمله دکتر تسلیمی و دکتر وردی نژاد و دوست خوبم دکتر ضیایی پرور اما موضوعی که در نظر دارم و هنوز خود عنوان را هم خوب پخته نکرده ام اینه :
طراحی و تبیین الگوی مناسب ساختار رسانه های خبری برای بهره گیری از فن آوری های نوین اطلاعاتی
ساختارش مدیریتی - رسانه هاش مشخص و فن آوری بحث روز فکر نکنم مشکلی داشته باشه .
ولی از دوستان و اساتید ارتباطی و مدیریتی مخصوصا مدیریت رسانه ای ها تقاضا می کنم که چنانچه تحقیقات مشابه - لینک و یا زمینه هایی جهت راهنمایی دارند حتما ما را بی نصیب نگذارند .
همچون گذشته .
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386
موضوعات ارائه كلاس آقاي دكتر وردي نژاد و آقاي دكتر عشايري
Social Judgment Theory
Inoculation Theory
Balance Theory
Rank's Model
Source Credibility
Congruity Theory
Belief Congruency
Cognitive Dissonance
Taxonomy of Compliance Gaining
Reinforcement Theory
Information Manipulation Theory
دوستان عزيزي كه در رابطه با موضوعات فوق مطلب يا لينك قابل استفاده
دارند لطفا ارسال فرماييد .
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386
چرا ايرانيها شيفته سمت دولتياند؟
كاركرد تئوري «پاش» در ايران
دكتر محمود سريعالقلم ـ استاد دانشگاه شهيد بهشتي
ادامه مطلب
سه شنبه پنجم دی 1385
نقش رسانه در تصميم گيري سياست خارجي: يك چارچوب نظري
نوشته: چانان ناو
ترجمه: حسين بصيريان جهرمي و بهنام رضا قلي زاده
دانشجويان کارشناسي ارشد ارتباطات (مديريت رسانه)، دانشكده صدا و سيما
چکيده
نگاهي اجمالي به اين مقاله نشان مي دهد ؛ رسانهها در تمام مراحل فرايند شكلگيري سياست خارجي نقش دارند و رهبران سياسي رسانهها را از جنبه هاي ملي و بينالمللي مورد توجه قرار ميدهند. بر اساس يافته هاي اين مقاله محيط رسانهاي دوسويه به صورت اساسي در مطبوعات يا در صحنة مديريت يا در مديريترسانه مورد توجه واقع ميشود.
نقش رسانهها در فرايند تصميمگيري پيچيده است. زمانيكه رويدادي در صحنة بينالملي اتفاق ميافتد، رهبران سياسي آن واقعه را از طريق رسانهها دنبال ميكنند. اين اطلاعات از طريق تركيب تصاوير مختلف پردازش ميشوند و از طريق سياست يا فرايند ساخت تصميم دنبال ميشود. مشاوران رسانهاي و كارشناسان روابط عمومي در اين جريانات دخالت كرده و مشاركت ميكنند؛ مقامات رسمي با آنها مشورت نموده و نظرات و عقايد آنان را مورد رسيدگي قرار ميدهند. در نهايت، زمانيكه آنها سياستشان را تعريف كرده و آن سياستها را با ابزارهاي رسانهاي مناسب تطبيق ميدهند، به اهميت رسانهها پي ميبرند.
در مطالعات قبلي از نقش پيچيدة رسانهها در تصميمگيري سياست خارجي غفلت شده است. آنها رسانهها را به عنوان يكي از كانال هاي اطلاعاتي رهبران از وقايع و رويدادهاي بينالمللي توصيف ميكنند كه به مثابة ورودي فرايندِ تصميمگيري محسوب ميشد. واقعيتهاي مطرح شده نشان دهنده آن است كه اين ديدگاه ها موضع رسانه را تضعيف كرده و بايد از لحاظ نظري بر تحقيقات و مطالعات كاربردي با رويكرد پيچيدة نقش قاطع رسانهها در سياست خارجي تاكيد شود. اين مقاله چارچوب تحليل تصميمگيري سياست خارجي را توسعه داده و سعي ميكند تا بعضي از نواقص و موانع موجود در اين گونه مدلها را مرتفع كرده، تركيب فرايندهاي پيچيدة رسانهاي را در تصميمگيري وارد كرده و همچنين نقش مطبوعات و تلويزيون را در ساخت سياستگذاري منعكس كند.
كليد واژه: فرمولبندي سياست خارجي، رسانه ها، محيط رسانه اي دوسويه، مديريت رسانه، تصميم سازي
مقدمه
در شب 20 آگوست 1993، يوري ساوير و ابوعلا اصول اعلاميه اسراييل ـ فلسطين را در يكي از اتاقه اي رسمي مهمانسراي نروژ در نزديكي اُسلو ، امضا كردند. محتواي يكي از اين توافقنامهها به مطبوعات درز كرد و دو روز بعد براي نخستينبار در روزنامة اسراييليِ يديوت آهارونوت منتشر شد. انتشار اين اخبار، افكار عمومي اسراييل را دربارة توافقنامه برانگيخت و باعث واكنش هاي بينالمللي دربارة اين مساله شد.
مورد مذکور اولين گام ديپلماتيك در “ فرايند صلح اُسلو ” بود، و اين نوشته بر آن است تا نشان دهد اين يک مورد منحصر به فرد نبوده و داراي كاربردهاي نظري نيز مي باشد. در اين مقاله نشان خواهم داد که مدلهاي قراردادي تصميمات و فرايندهاي سياست خارجي به مطبوعات ، تلويزيون و ديگر رسانهها و تاثيرات آنها، توجه کافي نمي کنند. رسانه و شاخصهاي آن بايستي با تحليل اين فرايندها تركيب شده و به ايجاد مطالعات ميانرشتهاي منجر شود. رسانه (با در نظر گرفتن همة جوانب مختلفش) با دارا بودن يك عنصر مهم محيطي باعث ميشود كه تصميمگيران سياست خارجي، سياستهايشان را به عنوان عنصري از نتايج سياسي و تصميمات دولتها تداوم بخشند.
بررسيهاي پيشين در خصوص تصميمگيري سياست خارجي، رسانهها را به عنوان يك كانال انتقال پيام در طي فرايند توصيف ميكند، اما واقعيت دهههاي اخير مبين آن است كه كاهش يافتن ديدگاه ها و نقطهنظرات دربارة نقش واقعي رسانهها باعث پيچيدهتر شدن اين مساله گرديده است. تلويزيون، مطبوعات، راديو، و فناوريهاي چند رسانهاي تنها به مثابة كانال ارتباطي مطرح نيستند، چرا که آنها نقش مهمتري را در فرايندها و جريانات بازي ميكنند. رسانهها نقش تعيينكنندهاي در محيط تصميمگيري سياست خارجي دارند، محيطي كه نبايد تنها در مرحلة ورودي فرايند مورد نظر قرار گيرد، بلكه بايد بيشتر به عنوان بافتي كلي و به مثابه محيطي خروجي كه رهبران، خط مشيها را ) درآن ) تعيين ميكنند در نظرگرفته شود.
نوشتههايي كه در اين مقاله اساس جنبههاي نظري را مطرح ميكنند از دو اصل نشات ميگيرند: نظريات تصميمگيري سياست خارجي از يك طرف و نظريههاي تاثير ارتباطات جمعي از طرف ديگر. با استفاده از اين منابع يك چارچوب نظري ارائه خواهد شد كه نيازمند توصيف پيچيده و تركيبي الزامات رسانهاي در فرايند تصميمگيري سياست خارجي خواهد بود.
اين مقاله يك طرح از چارچوب سياستگذاري خارجي را بيان خواهد كرد كه كانالهاي رسانههاي جمعي را به عنوان محيط ورودي و خروجي دو سويه به شمار ميآورد. منبع تحليل از نظريههاي اصلي تصميمگيري سياست خارجي كه با نظريههاي ارتباطات تركيب ميگردد، منشعب ميشود. اين مولفههاي رسانهاي در مرحله ورودي چارچوب تصميمگيري سياست خارجي جاي خواهد گرفت. نظريههاي مديريت رسانه در مرحلة خروجي چارچوب قرار ميگيرد و در پايان، كليت چارچوب ، ساختار ، نظريه ها و مفاهيم سياسي آنها مورد بحث قرار خواهد گرفت.
1. تصميم گيري سياست خارجي
از ميان مطالب و نوشتههاي گسترده دربارة تصميمگيري سياست خارجي، از سه مدل در ايجاد يك مدلِ كلي، استفاده خواهد شد تااز اين طريق نقش رسانهها مشخص ميشود ، اين نوشتار روي مدلهاي تركيبي پويا، تمركز ميكند كه محيط را به مثابة يك مولفة ورودي اصلي در فرايندهاي تصميمگيري سياست خارجي در نظر ميگيرد.
نخستين مدل از اين نوع توسط گلن اشنايدر و همكارانش مطرح شد (اشنايدر، 1969). طبق اين مدل : “اقدامات و واكنشهاي سياستگذاران، به شرايط و عوامل بيرون از دسترسي آنها بستگي دارد و آنها به عنوان بخشي از يك سازمان دولتي محسوب ميشوند. در اين مورد دو جنبة تعيينكننده وجود دارند: خارجي و داخلي . . . هر كدام از اين جنبهها شامل مجموعة اي طبقهبندي شده از عوامل و شرايط بالقوه هستند كه ممكن است در كاركرد هر يك از آنها تاثيرگذار باشد.” (اشنايدر، 1969)
اين مولفان زمينة داخلي را به عنوان يك محيط انساني مركب از فرهنگ ، جمعيت و افكارعمومي توصيف ميكنند (اشنايدر، 1969). اگر ما به يك ديدگاه ديگري در اين زمينه اعتقاد داشته باشيم، ممكن است رسانه به مثابة يك مولفة اصلي در اين محيط در نظر گرفته شود. رسانه ميتواند به عنوان وسيلهاي مورد توجه قرار گيرد که كه تعابير و انتظاراتِ غيردولتيِ اعضا يا گروههاي مختلف اجتماعي را بيان ميكند، همان گونه كه در مدل اشنايدر در قالب ابزاري براي بيان خطمشي دولتي در رسانههاي تحت مالكيت يا تحت سلطة حكومتي، آمده است.
ميشل بريچر ساختار يا چارچوب مفصلي را براي تحليل تصميمگيري سياست خارجي گسترانده است و از رسانهها با عنوان “شبكة ارتباطي درون سيستم سياسي” ياد ميكند كه “جريان اطلاعات در محيط عملياتي را به نخبگانِ مسوول” راامكانپذير ميسازد (بريچر، 1972). بريچر بر اين باور است كه : “سيستم سياست خارجي محيط يا موقعيت را شامل ميشود " . . . تعريف محيط عملياتي نشانگر اتخاذ تصميمات سياست خارجي است. مفهوم محيط به مجموعهاي از عوامل و شرايط بالقوة مرتبط بر ميگردد كه ممكن است بر رفتار خارجي حكومت تاثير بگذارد. محيط عملياتي پارامترها و محدوديتهايي را در برابر اقدامات تصميمگيران، مقرر ميدارد (بريچر، 1972).
اما بريچر مثل ديگر مولفان، رسانهها را صراحتا به عنوان يكي از متغيرهاي ورودي فرايند تصميمگيري سياست خارجي در نظر نميگيرد. من از طريق متغير ورودي بخشي از محيط بينالمللي را به عنوان يك عامل خارجي مورد توجه قرار ميدهم. درك رسانهها به عنوان يك متغير ورودي به معني آگاهي از نقش آنها در تاثيرگذاري بر سياست و اجتماع، در برجستهسازي و ساخت واقعيت است. بريچر و ديگر محققان، سياست خارجي رسانهها را در يك نگاه محدود به عنوان كانالي كه محيط عملياتي “ميتواند بر فرايند سياستخارجي تاثيرگذار باشد” در نظر ميگيرند. اين تاثير تنها در حدي است كه به نخبگان مربوط ميباشد ]در حاليكه[ اطلاعات ممكن است به اين متغيرها مرتبط باشد: رسانههاي جمعي ـ مطبوعات، كتابها، راديو و تلويزيون (بريچر، 1972).
بريچر و اشنايدر و بعدها پاپاداكيس و استار رسانه را به عنوان عنصر دروني فرايند و به مثابة كانالي كه پيامها را از محيط امنيتي ـ سياسي ـ ديپلماتيك به رهبران انتقال ميدهد، توصيف ميكنند. چنين رسانههايي به عنوان كانالهاي اطلاعاتي، نقش محدودي در تاثيرگذاري بر روي رهبران و تصميماتشان دارند. ديدگاه گستردهتري كه در ادبيات روابط بينالمللي وجود ندارد، رسانه را به صورت بخشي از محيط بينالمللي ـ خارجي در نظر ميگيرد كه بر سياست تاثيرگذار بوده و مطبوعات و تلويزيون را به مثابة منابع يا مولفههاي خارجي مطرح ميكند و به عنوان يك متغير ورودي كه فرايندهاي تصميمگيري را به شكل ديگر متغيرهاي ورودي خارجي از محيط انتقال ميدهد، بيان ميكند.
در يك نگاه دقيقتر، رسانه نه تنها به عنوان بخشي از محيط بينالمللي، بلكه به عنوان بخشي از محيط داخلي حكومت به حساب ميآيد. در دولتي كه رسانه، تنها كانال اطلاعاتي به شمار نميآيد، رسانه ها به شكل يك “شبكة ارتباطات” هستند كه هم بر خطمشي حكومتي، هم بر سيستم حزبي، گروههاي ذينفع يا طبقات اقتصادي ـ اجتماعيِ جامعه تاثير ميگذارند.
سومين مدل محيطي تصميمگيري سياست خارجي براي تحليل اقدام دولتهاي كوچك توسط پاپاداكيس و استار (=) در 1987 توسعه يافت، اما اين مدل در رابطه با ديگر دولتها مناسبتر است. محيطي كه در فرايند سياستگذاري منجر به ورود دادهها ميشود به عنوان “ساختاري از فرصتها، ريسكها، سود و زيان بالقوه و تحت فشار گذاشتن تصميم ديگران” توصيف ميشود (راسِت و استار 1992). مولفان نه رسانههاي جمعي را در مدلشان وارد كردهاند، نه به شكلگيري بخشي از سطح اجتماعي محيط اشارهاي نمودهاند، و نه حتي به قسمتي از فرصتها و تهديدهايي كه بر حكومت، در فرايند تصميمگيري سياست خارجي تاثير ميگذارد، توجهي نشان داده اند.

نمودار 1: ساختار كلي مدل هاي تصميمگيري سياست خارجي كه رسانه ها را در بر نمي گيرد.
نمودار 1 ساختار كلي مدلهاي تصميمگيري سياست خارجي را به نمايش گذارده كه شامل رسانهها نميشود.
بنابراين، بايد به اين نكته اشاره شود كه همة اين مدلها نقش تصورات ذهني را به عنوان يك مكانيزم مهم فيلترينگ در فرايند تصميمگيري به شمار ميآوردند كه قويا توسط رسانهها تحت تاثير قرار ميگيرند (بريچر،1972ـ اِليتسور،1986ـ فِرتسبِرگِر،1990). اين تصورات “شناخت كلي، عاطفي، ساخت ارزشي رفتار فردي، يا نگرش ذهني از خود وجهان” را به نمايش ميگذارد (بولدينگ در بريچر، 1972). اين تصاوير بخشي اساسي از سطح فردي روابط بينالمللي ميباشد ، اما فرايند گستردهاي مثل تصميمگيري سياست خارجي را به نحو مطلوبي منعكس مينمايد (بولدينگ، 1959؛ دويچ و مِريت، 1965؛ اسكات، 1965؛ گراس اشتاين، 1996). بيان اين تصورات در رسانه در فرمي از فرايند شكلدهي است كه بعدا در مطالب بعدي اشاره خواهد شد. نمودار 2 فرايند را به عنوان مكانيزم فيلترينگ در تصوير نشان ميدهد.

نمودار 2 : فرايند شكل دهي
اين مقاله سعي ميكند به غير از رسانههاي جمعي طبق فرايند سياست خارجي بر موانع موجود غلبه كند و يك ساخت تحليلي را كه بر نقش رسانهها در اين روند تمركز ميكند، پيشنهاد دهد. اين چارچوب شبكههاي ارتباط جمعي را به عنوان بخشي از محيطهايي در نظر ميگيرد كه بازيگران بينالمللي (خصوصا دولت ـ ملتها) خارج از آن چارچوب فعاليت ميكنند. رسانه نقش دو سويهاي در چنين محيط هايي دارد. اول اينكه آنها دادههايي را به عنوان متغيرهاي مستقل وارد فرايند كرده و به محيط هايي مطرح شده در مدلهاي قبلي اشنايدر، بريچر، و پاپاداكيس و استار ضميمه ميكنند.
رهبران در برابر واقعيتهاي طرح شده توسط مطبوعات و رسانهها به عنوان واقعيتهاي ساختگي، واكنش نشان ميدهند. ثانيا آن واقعيتها به عنوان بخشي از محيط است كه سياستگذاران خارجي ميكوشند از طريق تصميماتشان، بر آن تاثير گذارند. بدين معني كه رهبران در محيطي فعاليت ميكنند كه رسانهها براي حل مشكلات تصميمات سياسي اتخاذ ميكنند، اما همزمانِ با آن، سعي ميكنند تا تصميماتي بگيرند كه تصورات ذهني در مورد آنان را بهبود بخشد و يا طرح و برنامهاي را توسعه دهند كه بر اقدامات رسانهها در ارتباط با وقايع و تعاملات بينالمللي تاثير بگذارد. اين محصول عنصر محيطي از محيط است. نمودار 3 رسانه را درون چارچوب به مثابة محيطي كه فرايند تصميمگيري را احاطه كرده نشان ميدهد، در حالي كه نه تنها به عنوان يك ورودي براي تصميمات به كار برده ميشود، بلكه به عنوان يك وسيلة اشاعه براي خروجي كه همان سياست است نيز، كاربرد دارد.

نمودار 3: ادغام رسانه
2. رسانه به مثابة محيط
رسانههاي جمعي به عنوان يك عامل محيطي در يك دولت خاص شامل شش متغير ميباشند: اول، نظام ارتباطات سياسي در دولت تحت بررسي. دوم، سياست ارتباطي اتخاذ شده توسط هيات حاكمة آن دولت. سوم، موقعيت اقتصاد سياسي رسانههاي جمعي. چهارم، انواع كانالها و فنون ارتباطات موجود در آن كشور. پنجم، عمليات ويژة انجام شده توسط كانالهاي رسانهاي. و در نهايت، ارزشهاي خبري، معيارهايي كه منجر به “دروازهباني” رسانهاي ميشود، متضمن آيتمها و وقايع خبري است.
1.2 نظام ارتباطات سياسي
روابط بين دولت و مطبوعات شامل سلسله روابطي بين الگوهاي اقتدارگرا و آزاديگراست (موندت، 1991). بعضي از نظريهپردازان بر اين اعتقادند كه اين روابط بايد به چهار نظرية مطبوعاتي تقسيمبندي شود: اقتدارگرا، شوروي، مسووليت اجتماعي، و آزاديخواه. دو الگو يا نظرية توسعهبخش و مشاركت دموكراتيك ميتوانند به آن چهار نظريه اضافه شوند (مككوييل، 1994). اين نظامها توسط چه كساني مديران را منصوب ميكنند؟ و در نهايت، آيا محتواي رسانه كنترل يا سانسور ميشود؟ براي مثال در يك نظام اقتدارگرا رسانهها توسط دولت اداره ميشوند و مالكيت رسانهها متعلق به دولت است، رسانهها از طرف دولت تامين مالي ميشوند، و اين دولت است كه مديران رسانهها را منصوب كرده و رسانهها را كنترل و سانسور ميكند. اين نظريات به عنوان ابزاري براي تعريف روابط خاص دولت ـ رسانهها يا نظام ارتباطات سياسي در كشور يا دولت تحت بررسي ميباشد. اين روابط زمينهاي را براي محيط ارتباطات دولتي ايجاد ميكند و قوانين اصلي سياست ارتباطات دولتي در مورد رسانهها را تعيين ميكند.
2.2 سياست ارتباطات
حكومتها مطابق با الگوي نظام ارتباطات كلي دولت قوانين و مقرراتي را تنظيم و اعمال مينمايند. از طريق سياست ارتباطات، اهداف بدين گونه تعريف ميشوند: تقويت رقابت و تكثرگرايي در رسانهها، محدود كردن مقررات، پيشگيري از ادغام مالكيت، اختصاص دادن فركانسهايي براي پخش، حمايت از حقوق كپيرايت و غيره (هرمان، 1996).
3.2 موقعيت اقتصاد سياسي رسانه ها
بيشتر رسانههاي جمعي مدرن از طريق معيارها و شاخصهاي اقتصادي، سودِ اسمي، و ملاحظات تجاري تحت تاثير قرار ميگيرند. گرايشات ديگري كه در اين مورد در نظر گرفته ميشوند عبارتند از (بگديكيان، 1987ـ هرمان، 1995):
• تبليغات اولين منبع درآمدي ميباشد
• گرايش سازمان هاي رسانهاي به ادغام و تمركز با موسسات بزرگ است
• سازمان هاي رسانهاي به نحو فزايندهاي توسط موسسات غيررسانهاي خريداري ميشوند
• سازمان هاي رسانهاي بخشي از شركتهاي جهاني چند مليتي ميشوند
• اين شركتها به سمت انحصار رسانهاي ميل ميكنند
• سازمان هاي رسانهاي براي جلب هر چه بيشتر مخاطبان از فنون مدرنتر استفاده ميكنند
• سازمان هاي رسانهاي پيوندهاي قويِ سيالي با دولت ها دارند.
اين هفت گرايش موقعيت اقتصادي رسانههاي جمعي را مشخص ميكنند. بايد توجه كرد كه اين موارد بيشتر در دولتهاي در حال توسعه يا دموكراتيك وجود دارند. (يعني چه ؟ ) در دولتهاي اقتدارگرا كه رسانهها تحت مالكيت دولتهاست، اقتصاد بازارهاي آزاد رسانهاي در اين دولتها محدود شده است. بنابراين، رژيم رسانهاي و همچنين سياست ارتباطات به اين نحو تعريف ميشود كه دامنة فرايندهاي تجاري از قبيل تمركز و جهانيشدن در يك دولتِ مشخص، در چه محدودهاي است.
4.2 كانال ها و سازمان هاي رسانه اي
مجموع مطالبي كه در بالا به آن اشاره شد (نظام ارتباطات، پيشينة سياسي و اقتصادي ارتباطات)، چهارجنبة اساسي را مورد توجه قرار ميدهند ـ وجود كانالهاي مختلف ارتباطي، از روزنامه و راديو تا تلويزيون و فنون چندرسانهاي تعامليِ نوين را در بر ميگيرد (مككويل، 1994ـ بالدوين، 1996ـ وينستون، 1995). بنابراين، تنوع كانالها مشتمل بر عملكرد محيط رسانة مليِ درون دولتي و كانالهاي معتبر يا ناقد بينالمللي از خارج با بكارگيري تكنولوژيهاي نوين و ورود كشور به يك محيط رسانهاي بينالمللي ميباشد. در حكومتهاي دموكراتيك مدرن، با تجاري شدن رسانهها به سختي ميتوان بين اين دو محيط رسانهاي تمايز قايل شد و آنها ميتوانند به عنوان بستة رسانهاي با رسانههاي داخلي، مطبوعات و منابع رسانة بينالمللي تركيب شوند. در حكومتهاي اقتدارگرا، رسانهها در بازار آزاد جاي نميگيرند، محتواي رسانهها يكجانبه، انحصاري و داخلي است، زيرا رسانهها حق تاثيرگذاري بر عوامل بينالمللي و خارجي را ندارند.
5.2 كاركردهاي نمادين رسانه
رسانههاي جمعي از طريق كاركردهاي حرفهاي خود اجزاي تصميمگيري سياست خارجي به دست آمده را، فراهم ميآورند. هارولد لاسول به عنوان پيشگام در طرح كاركردهاي رسانهاي سه نقش رسانهها را از هم تفكيك ميكند (لاسول، 1971) :
1. نظارت بر محيط
2. همبستگي بخشهاي اجتماعي در واكنش به محيط
3. انتقال ميراث فرهنگي از يك نسل به نسل بعدي.
دو كاركرد ديگر بعدا بر آن سه نقش ديگر اضافه شد (مككوييل، 1994) كه عبارتند از:
4. سرگرمي
5. بسيج اجتماعي
سه مورد از اين نقشها مربوط به محيط سياست خارجي ميباشد : كاركردهاي اطلاع دهنده، همبستگي و بسيج اجتماعي. در اعمال اين كاركردها، رسانههاي جمعي جامعة ملي را به عنوان بخشي از محيط داخلي ادغام ميكنند.
خبرنگاران وقايع و رويدادهاي امنيتي، خارجي و بينالمللي را به عموم عرضه ميكنند و روزنامهنگاران دادهها و اطلاعات موجود، تفسير و تحليل و گزارشهاي خبري را به اطلاع مردم ميرسانند. در مورد سومين نقش، رسانهها پشتيبان قدرت رسمي و هنجارها ميباشند، بخصوص در مواقع بحراني و در طي مراحل صلح. در اينجا رسانهها نقش عضوگيري و بسيج اجتماعي را ايفا كرده و به ايجاد ارتباط با عنصر محيطي دولت ـ رسانه مبادرت ميورزند. (قابل ذكر است كه بعضي مواقع رسانهها بر ضد دولت اقدام به بسيج اجتماعي ميكنند).
6.2 ارزش هاي خبري
معيارهايي كه سردبيران را به سوي رويدادهاي مربوط به مسائل سياست خارجي، جنگ، و صلح در اخبار ميكشاند چيستند؟ آيا بايد روزنامهنگاران در اتخاذ چنين تصميماتي پيرو قوانين و مقررات باشند يا بايستي به صورتي خود انگيخته اقدام به تصميمگيري كنند؟ وضعيت مطلوب بايد بينابينِ اين دو مورد باشد، كارشناسان و متخصصان به شاخصهاي مربوط به ارزشهاي خبري تاكيد ميكنند (روج و گالتونگ، 1970ـ لارسون، 1984ـ وستراِشتال و جانسون، 1994). معيارهاي اصلي مربوط به ارزشهاي خبري در گزينش وقايع و رويدادها و خلق انواع اخبار به ترتيب زير ميباشد:
• ايدئولوژي به عنوان گرايش مهم سردبير خبر
• اخبار بايد تازه و شگفتانگيز باشد
• اخبار بايد مهم باشد، جنبة بينالمللي داشته باشد، بايد از نظر رهبران و جوامع به نخبگان قدرتمند جهاني اشاره كند
• وقايع خشونتآميز و به تعبير ديگر، وقايع منفي پوشش بهتري خواهند داشت
• براي جوامع و ملتهايي كه رسانهها آنها را تحت پوشش قرار ميدهند، بايد وقايعِ مربوط به اين ملتها را منعكس كرد و اين وقايع از نظر پوشش قابل دسترسي باشد.
• نهايتا روزنامهنگاران دنبال وقايعي هستند كه مطابق با الگوهاي خبري پيشين “شناخته شده” و مانوس باشند.
وقايع سياست خارجي كه به اين معيارها توجه ميكنند به عنوان اخبار مورد توجه قرار خواهند گرفت. در مورد توصيف جنگ، از تعارض به همكاري و مشاركت تغيير مييابد. اين وقايع خبري معمولا به مثابة رويدادهايي مهم از رسانهها مطرح خواهند شد و آنها به عنوان مطالب ويژة مرتبط با وقايع، مباحث و فعالان بينالمللي درگير در مسائل، بيان خواهند شد. بنابراين، رسانهها به محيط فرايند سياست خارجي جهت ميدهند و در داخل اين رسانهها تصميمگيران بايد به دنبال كسب حمايت و مشروعيت براي سياستهايشان باشند.
3. رسانه به مثابة ايجادكنندة محيط سياست خارجي
كانالهاي ارتباط جمعي دو جنبة گاه متفاوت دارند. آنها يك ورودي متغير دارند كه فرايند تصميمگيري سياست خارجي را تحت نفوذ قرار ميدهد و همزمان به محيط رسانه به مثابة يك خروجي خدمترساني ميكنند (يك “وسيلة پخش” از آن طريق سخنگوي كار دولتهاست) كه رهبران را وادار ميكند تا تصميماتشان را در آن بازگو كنند. اين تاثيراتِ دوگانة رسانه، عمدتا از برجستهسازي و شكلگيري ديدگاهها در رسانه ناشي ميشود.
1.3 برجسته سازي
در اواخر دهة 1940، پل لازاسفلد و رابرت مرتون (1971)، يكي از نقشهاي اجتماعي رسانههاي جمعي را به عنوان عملكرد مشورتي ـ موقعيتي، تشريح كردند. اين عملكرد بدين معناست كه رسانة جمعي وضعيتهايي را در مورد مسائل عمومي، اشخاص، سازمانها، و جنبشهاي اجتماعي در زماني كه توجه مطلوب به اين قاعده در رسانههاي جمعي رونق ميگيرد، ايجاد ميکند. رسانههاي جمعي، اقتدار افراد و گروهها را از طريق مشروعيت دادن به موقعيت آنها و اعطاي امتياز، افزايش ميدهند (لازاتسفلد و مرتون، 1971).
برنارد كوهِن (1963) اين ديدگاه را در حوزة سياست خارجي در كتاب كلاسيك خود در مورد نقش رسانه بر فرايند تصميمگيري در سياست خارجي، معرفي ميكند. همينجاست كه در توصيف محيط سياسي و ارائة گزينههاي سياسي ـ كه ] وعدة[ بهترين رهبري بر محيط را ميدهند ـ ميتوانيم نقشآفريني مطبوعات را به عنوان يك خصيصة مهم در تفكر جاري سياست خارجي، قلمداد كنيم. اين عملكرد “نقشهكشي” توسط مطبوعات، براي تاثيرگذاري واقعيشان در حوزة سياست خارجه آنقدر اهميت دارد كه بيانش در چند كلمة تفصيلي ميتواند مناسب باشد . . .
“براي بيشتر مخاطبان سياست خارجي، نقشة سياسي واقعا تاثيرگذار از جهان ـ كه ميتوان نقشة عملياتي جهان ناميد ـ به وسيلة گزارشگر يا ويراستار كشيده ميشود و نه توسط طراح . . . مطبوعات در بسياري از اوقات به جاي اينكه به مردم بگويند: چطور فكر كنند، موفق نيستند، ولي در اينكه به خوانندگانشان بگويند: درباره چه چيزي فكر كنند، به طور شگفتآوري موفق هستند”.
پاراگراف آخر كه در ادبيات ارتباطات، به عنوان اصلي بسيار پيچيده در رويكرد برجستهسازي ارزيابي ميشود، عمدتا به ماكسول و مككامبز (1972 ـ 1981) مربوط است. مككامبز ميگويد: وقتي كه رسانههاي جمعي تاثير كمي بر هدايت با تهييج اوضاع بگذارند، اين فرض پيش ميآيد كه رسانة جمعي در مورد هر برنامة سياسي، برجستهسازي مي كند و از اين طريق اثرات مهمي بر مسائل سياسي مي گذارد (مككامبز، 1972). به بيان ديگر، برجستگي يك موضوع يا مسالة در رسانة هاي جمعي، اهميت آن را در بين مخاطب تحت تاثير قرار ميدهد (مككامبز، 1981).
مككوييل (1994) اين رويكرد را در چهار محور مورد توجه قرار مي دهد :
• بحث عمومي با مباحث مهم بيان ميشود. (دستورالعملي براي عمل)
• برجستگي از تركيب افكار عمومي و گزارة سياسي ناشي ميشود
• اخبار و اطلاعات رسانههاي جمعي، محتوا و اولويت موضوعات را منعكس ميكند
• اين بازنمود موضوعات در رسانه جمعي تاثير مستقلي بر روي محتواي موضوع و برجستگي نسبي در افكار عمومي اعمال ميكند.
در اين قسمت از بحث تئوريك، بايد روشن شود كه رويكرد برجستهسازي نه تنها با نقشهاي تحليلي و اطلاعاتي رسانه به كار بسته ميشود، بلكه در عمليات استخدام و بسيج نيروها نيز، به اندازة نقش سرگرمكننده، داراي تاثير است. اينجاست كه رسانه ميتواند به مثابة ابزار آرامبخش روحي و ايجادكنندة “محيط سياست خارجة تجسمي” توصيف شود.
2.3 چارچوب سازي
رسانه، واقعيت را با ابزار ديگري كه چارچوبسازي ميناميم، ايجاد ميكند. اهميت اين تكنيك از آنجاست كه هر كدام از مراكز متعارض سياسي بر سر ساختارهاي تفسيري مبارزه ميكنند (ولفسفلد، 1993). در اين فرايند، رسانه ماهيت وقايع را بوسيلة قالبهايي كه شكلگيري ايدئولوژيك يا نگرشهاي ارزشي رسانه بر آن نشانهها “خطوط داستان” و كليشههاي ذهني مرتبط متمركز است، تغيير ميدهد (اِنتمن، 1991). شواهد نشانگر آن است كه ديدگاه اشخاص از موضوعات ملي، بر اساس آنچه تلويزيون در قالبهاي خبري ميآورد منطبق است (اينگر، 1994). بنابراين در رقابت بر سر ساختارهاي رسانهاي، چند عامل مرتبط مانند روشهايي كه به بازيگران ] عرصة[ سياسي محول ميشود و گونههاي مختلف استفاده از زبان (مثلا در سرتيترها) را بايد تجزيه و تحليل كرد (روئه و نيل، 1993ـ ولفسفِلد، 1997). نهايتا چارچوبسازي، فرايندي است كه از طريق آن رسانه، تصاويري كه واقعيتها را در جريان تصميمگيري سياست خارجي منعكس و فيلتر ميكند، شكل ميدهد.
4. رسانه در مقام محيط خارجي
همانطور كه پيشتر گفته شد، رسانه در جريان تصميمگيري سياست خارجي نقشي دوسويه دارد. تا كنون، نقش رسانه به عنوان يك منبع ورودي جهت تصميمگيري به بحث گذاشته شد. اكنون اجازه دهيد كه به نقش رسانهها به عنوان قسمتي از محيط كه سياستگذاران خارجي بر نتيجه يا تاثيرگذارياش در زمان تصميمگيريها تلاش ميكنند، بپردازيم. در اين مفهوم، رهبران در يك محيط كه شامل رسانه است براي حل مسائل، تصميمهاي سياسي اتخاذ ميكنند، ولي همزمان در تلاشند تا تصميماتي بگيرند كه تصوير يا تصورات ذهني از آنها را بهبود بخشد يا طرح و برنامه را طوري توسعه دهند كه به دنبال آن رسانه اي كه با وقايع و عكسالعملهاي بينالمللي مرتبط است، تاثير مطلوبش را بگذارد. اين ماحصلِ فرايند سياستگذاري است كه اجزا روابط عمومي را در بر ميگيرد و بر محيط پيرامون تاثير ميگذارد. علاوه بر اين ميتوان ادعا كرد كه با طرح و برنامههاي “حقيقي ” يا تكنيكهاي پي آر روابط عمومي، رهبران ميتوانند بر محيط تاثير بگذارند كه براي هدف هاي ما مفهوم رسانههاي جمعي را دارد.
1.4 مديريت رسانه
چگونه مديران (و مستشاران رسانهايشان) تصميمات سياست خارجي را به انديشههايي كه محيط رسانه ميسازد، پيوند ميدهند؟ آنها چگونه تلاش ميكنند تا نظرات مناسب را انعكاس دهند يا طرحي را در منازعات سياسي كه قسمتي از گزارشهايشان است، تدارك بينند؟ اين به وسيلة “مديريت رسانه” حاصل ميشود، كه با واژة رايجِ اسپين معنا ميشود. فرآيندهاي استفاده از رسانه گوناگون است و براي عموم به منزلة سياست خارجه به كار ميآيد (گِرگن، 1991؛ بِن الياهو،1993؛ كوك،1998؛ كورتس، 1998؛ پالتس، 1998؛ فتچ، 1998). اين سياستها را ميتوان از پوشش اوليه تا سانسور اعمال شدة دولتي و اطلاعات و دادههاي دستهبندي شده تا فعاليت صنف روزنامهنگاران درجهبندي كرد (نك نمودار 4). به علاوه روزنامهنگاران ممكن است در فعاليتهايشان دچار محدوديت شوند، گزينش شده و يا با نظر حمايتي و رضايتبخش مديرانشان مورد تاييد قرار گيرند. نهادها و دولتها كه براي پوشش فعاليتهاي سياسي و سياست خارجيشان نياز دارند، بايد روابط “بده و بِستان” خود را با مطبوعات بهبود بخشند.
1.1.4 چه كسي مسوول است؟
در مديريت بر رسانهاي كه تصميمگيري را پوشش ميدهد، دولتها از متخصصان روابط عمومي و حرفهايها و كارشناسان بازاريابي بهره ميگيرند. مجموعهاي از اين قبيل كارهاي تخصصيِ درگير با سطوح دولتي و همگام با سخنگويان، مسوولِ روابط رسانه در پستهاي مربوط هستند. همچنين آنها به اين سخنگويان و حتي برخي از كارشناسان اجازة حضور در فرايند تصميمگيري را ميدهند. مناسبترين راه اين است كه به آنها اجازة وارد شدن در جريانات و سهيمشدن در مشاركت حرفهايشان را بدهيم.
2.1.4 چه روش هايي به كار مي آيند؟
تكنيكهاي مديريت رسانه در سياست خارجي (همانند مسائل داخلي) متنوع هستند. رهبران (وتيمهايشان) از روشهايي براي انتشار و افشاي اطلاعات استفاده ميكنند (گورِن، 1975؛گالنور، 1975؛ ليمور و مان، 1997؛ كوهن، 1986). همچنين آنها ميتوانند به صورت آزادانه دستورالعملهاي سازماندهي شده (عمومي و پشتپرده) را كه به وسيلة تصميمگيران اصلي، مصاحبههاي مشخص (خصوصا براي روزنامهنگاران مقبول يا مرتبط با تعدادي از گزارشگران)، كنفرانس هاي مطبوعاتي و اولويتبندي و ارتقاي گزارههاي رسانهاي اتخاذ شده است را ترتيب دهند.
رهبران و حكومتها، مديريت رسانه را در جهت تكنيكهاي اسپين مانند: استفاده از تمام ابزارهاي طراحي، برنامهريزي و روابط عمومي به صورت سيستماتيك و موثر، به منظور تاثيرگذاري بر رسانه و مجبور كردن آنها به انيكه دستورات كاري رهبري و قالببندي رويدادها را بپذيرند، گسترش ميدهند. در استفاده از اسپين، تصميمگيرندة اصلي در هر مرحله از فرايند رسانهاي با تيم روابط عمومي سياسي و حرفهاي تعيين شده براي مديريت رسانه، درگير ميشود. “دكترين اسپين”، همانطور كه از اسمشان پيداست در هر جريان از تصميمگيري وارد ميشوند و كارشناسان نقششان را درتوسعة برنامهريزي سيستماتيك براي رسانهها، طرحريزي ميكنند. اين طرحريزي شامل پيام هاي بسيار جزئي و انتشار آنها (حتي بر پاية اصول روزمره)، و طرحريزي پيامها با توجه به نيازهاي پيشِروست (دقيق و روشن يا گنگ و مبهم، ناقص يا ضعيف در محتوا و يا جامع و مجمل). به علاوه، طراحان مديريت رسانه به طور سيستماتيك و حرفهاي، از آراي افكار عمومي استفاده ميكنند و يافتههاي خود را با مراحل برنامهريزي شده با و “به زيان” رسانه ادغام ميكنند. در اين جريان، رهبران و گروه مديريتي رسانه، در مقابل موقعيتهاي مختلف و بدترين شرايط و سناريوهاي دردناك آمادگي دارند. متخصصان مديريت رسانه از همة جوانب رسانه آگاهي دارند: نقشة رسانه، از لحاظ داخلي و بينالمللي، كانال ها، عملكردها و زمانبندياش، و استراتژيهاي مناسب در مقابل نيازهاي اين كانال ها را تنظيم ميكنند.
اسپين به معني ماحصل حكومتها، نهادها، و دفترخانههاي متفاوت است كه با مسائل سياسي گوناگون درگير هستند. اين افراد درگير در اسپين، هماهنگ، همگام، و همنوا هستند، تا اينكه پيام ها، به صورت يكصدا، واحد، پايدار، و نامبهم از طريق نهادهاي حكومتي بيان شود. كارشناسان مديريت رسانه، از هر ارگان رسمي براي ارتقا پيامها از طريق رسانه و از هر موقعيتي براي مواجه شدن با رسانههاي دولتي به نحو خاصي، بهره ميگيرند.
به منظور بهرهبرداري حداكثر، از فنون مديريت رسانه، يك كشور، دولت، و رهبران آن، با يك روش موشكافانه، مدرن و پيچيده و بهروزشده، در فرايند پروپاگاندا مشاركت ميكنند و پروپاگاندا راهي براي طرحريزي سياست خارجي كشور در مورد دنياي خارج، با استفاده از رسانه هاست.
نمودار 4 وضعيت خروجي رسانه را در چارچوب كلي تحليل نشان ميدهد.
نمودار 4: وضعيت خروجي رسانه
2.4 مديريت رسانه در سياست خارجي
فنون مديريت رسانه يا اسپين با استفاده از ديپلماسي در ارتقا فرايند صلح بخصوص در مواقع جنگ و كشمكش، نقش دارد. زمانيكه تصميمات سياست خارجي يا سياستهاي صلحطلبانه اتخاذ ميشود، دولتها اين خطمشي را با سه برابر كردن استراتژيهاي روابط عمومي در برابر رسانه همراهي ميكنند. مقامات سياست خارجي (و مشاوران رسانهايشان) ميتوانند مطبوعات را ناديده بگيرند (مثلا هيچ پيامي را به رسانه انتقال ندهند)، تلاش كنند كه اسپين (كه پيشتر توضيح داده شد) را توسعه دهند و يا سياستي را كه فقط رسانهگراست، تصويب كنند.
با انتخاب هركدام از اين موارد، دولت بر رسانه با تعديل در جريان اطلاعات، تاثير ميگذارد. اين تلاشي است براي تاثيرگذاري بر محيط سياسي از طريق رسانه، درست در زماني كه با قدرتهاي سياسي مخالف، كه به همان اندازه بر رسانه تاثيرگذارند، رقابت كند. وقتي دولتها در كنترل وقايع ديپلماتيك موفق ميشوند و از درجة بالايي از مشروعيت مردمي بهرهمند مي شوند، رسانه هاي خبري پشتيبان آنها شده و نقش كارشناسان روابط عمومي در جهت حفظ و ارتقاي اين پشتيباني برنامهريزي ميشود. اما هنگامي كه يك دولت كنترل خود را در روند ديپلماتيك ـ سياسي از دست ميدهد، رسانه مستقل و منتقد ظاهر ميشود (ولفسفلد، 1997). در اين محيط سياسيِ “منفي”، نقش مديران حرفهاي رسانه بسيار پيچيده شده و تلاششان را بر اين ميگذارند كه از نفوذ رسانه براي تغيير نگرششان و كم شدن انتقاد، به سوي درك بيشتر و حتي تقويت جنبة حمايتگرايانه بهره گيرند.
در عرصههاي مشاركتي ـ ديپلماتيك روابط بينالملل، رهبران از رسانه براي بازنگه داشتن گزينهها(آيا منظور به روز نگه داشتن گزينه ها نبوده است ؟) ونيز جلب رضايت عمومي، تواما استفاده ميكنند (بِن الياهو، 1993؛ كوك، 1998؛ كورتس، 1998؛ پالتس، 1998؛ فتچ، 1998). اينجاست كه رسانهها با تنظيم تبليغات سياسي و برانگيختن پشتيباني عمومي براي سياستها، اوضاع را براي رهبران تحت كنترل در ميآورند (گرگن، 1991ـ اُهفرنان، 1991و1994). به علاوه يك عنصر مديريتي ميتواند براي انتقال پيامهاي خاص به مخاطبان خاص از رسانه بهره گيرد. اضافه بر اين ، نقش رسانهها به عنوان عامل ارتقا دهندة مباحث عمومي در مورد مسائل سياسي ميتواند به مثابة ابزاري جهت هدايت و متمايل كردن افكار عمومي تبديل شود (هيندل، 1995؛ پُليك و كاتس، 1998؛ وايمن، 1994).
براي حصول به بهترين نتايج در اين فرايندها، رهبران و مشاوران حرفهاي مديريت رسانه ممكن است از كانالهاي مختلف ديپلماتيك با در نظر گرفتن رسانهها استفاده كنند. آنها ميتوانند نسبت به مخفي نگه داشتن تعاملات ديپلماتيك، پنهان نگهداشتن آن پشت درهاي بسته يا صحنهسازي عمومي تصميمگيري كنند (جيلبوا، 1998) و فعاليت با رسانههاي مطرح شده را همچنان ادامه دهند.
از اين رو متخصصان مديريت رسانه، دربارة محيط رسانهاي و ويژگي هاي آن از قبيل: نظام سياسي دولتشان، خطمشي ارتباطاتياش، تنظيم اقتصادي ـ سياسي رسانه و كانال ها و سازمان هاي خاصِ رسانهاي، مطالعه ميكنند. ثانياً، امروزه تصميمگيران با استفاده از رسانهها از اين مسائل مطلع ميشوند: عملكردهاي مطلوب، نقش برجستهسازي، قابليت شكلدهي و انواع ارزشهاي خبري رسانه، تا وقتي كه ارتقا وقايع رسانهاي امكانپذير شود (دايان و كتس، 1992). ثالثاً، رهبران شروع به كسب اطلاعات از رسانههاي جهانيِ بينالمللي ميكنند كه شامل: كانال ها و عملكردهاي آنها و ارزشهاي خبريشان، ميباشد (كوهن، 1986؛ اشتروبِل، 1996). همة اين عوامل رهبران را قادر ميسازد تا از رسانهها در جهت حمايت امنيتي و مشروعيت بخشيدن به اقداماتشان، بهترين بهره را ببرند (بارسيمونتُف، 1996) (نك نمودار 5).
نهايتاً، از دو مثال در مورد موفقيت و شكست مديريت رسانه به نحو مطلوب استفاده شده است. اسپين يا مديريت رسانة موفق در مورد مسائل نظامي و ديپلماتيك آمريكا، در جنگ خليج ]فارس[ مشاهده شد. اسپين بخشي از تلاش هاي ديپلماتيك، طي مراحل “سپر صحرا ”مانند آنچه در خلال “طوفان صحرا ” ، به كار گرفته شد، بود، اما اسپين در پايان جنگ موفقيت چنداني نداشت (بِنِت و پالتس، 1994؛ دنتون، 1993؛ كِلنر، 1992، موريسون، 1992؛ رازِنفلد، 1991؛ اسميت، 1992).
از طرف ديگر دولت اسراييل در طي مراحل اُسلو رسانهها را به خوبي اداره نكرد. اسپين ضعيف بود و هريك از مديران رسانهاي و رهبران اسراييلي، به سختي باور داشتند كه اين مراحل مي تواند به تنهائي نقش تعيين کننده اي داشته باشد . (آگستام، 1995؛ ژيلبوآ، 1998؛ ليبِس، 1997؛ ناوه، 2001).
نتيجه گيري
براي خلاصه كردن تئوري( بايد گفت)، روند تصميمگيري سياست خارجي در محيطي كه نسبتاً به وسيلة رسانه ها ساخته ميشود، اتفاق ميافتد. موفقيت رسانه در اين محيط به وسيلة نظام ارتباط سياسي حكومتي، خطمشي ارتباطات دولتي، ساختار اقتصادي ـ سياسي و با كانالهاي ارتباطي خاص كه عملكردهاي رسانههاي مربوط را به انجام ميرسانند، تعيين ميشود. فضاي به وجود آمده توسط رسانه بر وقايع سياست خارجي از طريق تصوير برجستهسازي، نفوذ تصميمگيران، و وادار كردن آنها به واكنش از طريق رسانه با ويژگيهاي خاص خود، منعكس ميشود. لازم به ذكر است كه مفهوم محيط رسانه شامل فرايند بازخورد (نيز) ميشود، كه در اين مقاله به معناي تصميمات سياست خارجي رسانهگرا، در حوزة مطبوعات (مثل سانسور و غيره) مورد اشاره قرار گرفت (نك نمودار 3).
فرآيند درگير شدن رسانه پيچيده است ولي اساساً دو جنبه دارد: اول، رسانه به مثابة يك منبع ورودي براي تصميمگيري، دوم، رسانه به عنوان محيطي كه رهبران بايد هنگام اتخاذ تصميمات و اعلان و پخش آنها، دقت و توجه كافي را به آنها مبذول دارند. رهبران و تصميمگيران سياست خارجي به وسيلة رسانهها تحت نفوذ قرار دارند. آنها از طريق مطبوعات، بسياري از وقايع بينالمللي را ميآموزند و تعداد زيادي از پيامهاي پيشرو در حوزة بينالمللي به وسيلة كانالهاي ارتباطات جمعي كه فرايندهاي آن در اين مقاله توضيح داده شد، دريافت ميشود. در اينجا، رسانه به عنوان منبع، قسمتي از محيط ورودي، در فرايند تصميمگيري انجام وظيفه كرده و به رهبران، اطلاعات و داده عرضه ميكند. اين قسمت از فرايند اغلب با مفهوم “تاثير سي اِن اِن” خلاصه ميشود (گوت اشتات، 1993؛ ليوينگ استون و ايچوس، 1995؛ ژاكوبسن، 1996؛ استروبل، 1997) و در گذشته در اشكال مختلف مورد بررسي قرار گرفته است. اين مقاله به ابعاد رسانه ـ (از آن جهت) كه ويژگي هاي كانال هاي پيامرسان از محيط بينالملل به تصميمگيران را توصيف ميكند ـ ميافزايد.
به علاوه، اينجا وضعيت خروجي به فرايند افزوده ميشود، به عبارت ديگر، چگونگي استفاده از رسانه توسط تصميمگيران، ويژگيهاي آنها، و تاثيراتي كه در انتشار تصميمات و احتمالا سياستگذاريشان ميگذارد را ) مورد بحث قرار ميدهد).
در فاز خروجي رهبران و مشاوران آنها بايد به اين نكته توجه كنند كه آيا پيام تنها براي هدفهاي خارجي بايد استفاده شود ـ پيامي را به ديگر رهبران بفرستند، يا بايد تنها در داخل از آن بهره گيرند ـ مثلا، به تصميمات مشروعيت بخشند. اين عمل، فرآيندهاي انتشار و راه هايي كه در آن كانال هاي رسانهاي محصور ميشوند را تحت تاثير قرار ميدهد. افزون بر اين، رهبران و تيم هاي حرفهاي بايد بررسي كنند كه “تمام داستان” را بازگو كنند يا فقط بخشي از آن را؟ و البته از چه راههايي؟ مهم اين است كه دقت كنيم )كه آيا) اطلاعات منتشر شده تعهداتي گسترده يا محدود، مشخص يا مبهم، را در بر ميگيرد يا هيچگونه الزاماتي )در آن) مطرح نيست. اگر منظور از پيامي تامين اهداف داخلي (مثل) (“صفآرايي دور پرچم”) بود، (براي اين منظور) بايد براي قانوني ساختن آن نزد عموم كانال هاي مناسبي برگزيد و اصطلاحات پسنديدهاي را بيان نمود.
اين فرايند پيچيده در چارچوب بعدي تشريح شده است (نك نمودار 5): وقتي يك حادثه بينالمللي به وقوع ميپيوندد، رهبران از طريق رسانه مطلع ميشوند (فرايند ورودي و اثر cnn و غيره)، اطلاعات از طريق تصاوير تركيبي مختلف پردازش ميشود، و خطمشي يا فرايند تصميمسازي در همان حال دنبال ميشود. مشاوران و كارشناسان روابط عمومي در اين جريان شركت كرده و صاحب منصبان با آنها مشورت نموده ونظر آنها را مورد رسيدگي قرار ميدهند. وقتي تصميمي اتخاذ يا خطمشياي تدوين شد (فاز خروجي)، رهبران در تصميمگيري توجهشان را به محيط رسانه (ملي و بينالمللي) و اساسا فرايند انتشار مديريت رسانه، معطوف ميدارند. علاوه بر اين، بايد اشاره كرد كه زمينة ملي و بينالمللي افكار عمومي ]نيز[ بر جريانات تاثيرگذار بوده و با آنها درگير ميشود، ولي نقش هايشان در اين مرحله تجزيه و تحليل نخواهد شد.

نمودار 5: فرايند پيچيده
اين روند آنقدر پيچيده است كه نميتوان دست به توصيف آن زد و زماني اتفاق ميافتد كه مراحل مختلف همزمان با هم رخ ميدهند و هنگامي كه رخدادهاي واقعي بررسي ميشوند، شناسايي هركدام از مراحل آسان نمينمايد، ولي واضح است كه تصميم در خلا گرفته نشده و محيطهاي رسانهاي در كنار اكولوژيهاي هر جريان به وقوع پيوستهاند.
نهايتاً بايد اشاره كرد كه چارچوب اعمال شده بر رسانة جمعي به مثابة عاملي محيطي بر اهداف تحليلي متمركز است و بيتوجهي به ابعاد محيطي ديگر (كه از اهميت كمتري نيز برخوردار نيستند)، مانند جنبههاي نظامي و اقتصادي و غيره، دليلي بر بياهميتيِ آنها محسوب نميشود. پژوهش پيچيده (و مركب) بايد تمامي ابعاد را با هم در برگيرد و رسانه در آن به عنوان يك متغير ساختاري كه همانا جزئي از جريان تركيب دهنده است، حضور داشته باشد.
منابع
Aggestam, K. 1995. Two Tracks Negotiations. (Negotiations between Israel and the PLO through Open and Secret Channels).
Occasional Papers, September 1995. (draft) The Leonard Davis Institute. The Hebrew University of Jerusalem.
Bagdikian, B. H. 1987. The Media Monopoly. (2nd edition). Beacon Press.
Baldwin, T. McVoy D. Stevens and Steinfield C. (eds.) 1996. Convergence Sage.
Bar Siman Tov, Y. 1996. From War to Peace : The Complexity of Decision-making – The Israeli Case. (Hebrew) Research Report No. 6.
T. Steinmatz Center for Peace Research. Tel Aviv University.
Chanan Naveh conflict & communication online, Vol. 1, No. 2, 2002
The role of the media in foreign policy decision-making
2002 by verlag irena regener berlin 12
Ben Eliyahu, E. 1993. “The Media as an Arena in Wars” Maarchot (Hebrew), No. 322.
Bennett, W. L. and Paletz, D. (eds.) 1994. Taken by Storm. (The Media, Public Opinion and U.S. Foreign Policy in the Gulf War). The
University of Chicago Press.
Boulding, K. 1959. "National Image and the International System". in Journal of Conflict Resolution Vol. III 1959.
Brecher, M. 1972. The Foreign Policy of Israel. Oxford.
Cohen, B. 1963. The Press and Foreign Policy. Princeton University Press.
Cohen, Y. 1986. Media Diplomacy. Frank Cass.
Cook, T. 1998. Governing with the News. The University of Chicago Press.
Dayan, D. and Katz, E. 1992. Media Events (A Live Broadcasting of history). Harvard university Press.
Denton, R. (ed.) The Media and the Persian Gulf War. Praeger. 1993.
Deutch, K. Merrit, R.L. 1965. “Effects of Events on National and International Images.” in Kelman, H. International Behavior. Holt,
Reinhart and Winston, N.Y.
Elitzur, J. 1986. “Images in Conflict Situations – Four Basic Concepts.” In Zacks, D. (ed.) Israel and its Arab Neighbors. Van- Leer. (in
Hebrew)
Entman, R. 1991. “Framing US Coverage of International News.” Journal of Communication, No. 41.
Entman, R., and Page, B. 1994. “The News Before the Storm.” In Bennett and Paletz, Taken by Storm.
Entman, R., and Rojecki, R. 1993. "Freezing Out the Public: Elite and Media Framing of the US Anti-Nuclear Movement.” Political
Communication, No. 10.
Galnoor, Y. . 1975. “Politics and Leaks”, in Molad. (Hebrew) . Vol. 7
Galtung, J. and Ruge, M. 1970. "The Structure of Foreign News". in Tunstall, J. (ed.) Media Sociology. Constable Publisher.
Gergen, D. 1991. “Diplomacy in a Television Age: The Dangers of Teledemocracy”. in Serfaty, S. (ed.) The Media and Foreign Policy. St.
Martin’s Press.
Gilboa, E. 1998a. “Media Diplomacy”. In The Harvard Journal of Press/Politics. Vol. 3 Summer.
Gilboa, E. 1998b. “Secret Diplomacy in the Television Age”. Gazette. Vol. 60. No. 3.
Goren, D. 1975. Secrecy, Security and Freedom of the Press (Hebrew), Magness.
Gross-Stein, J. 1996. “Image, Identity, and Conflict Resolution”. In Crocker, C, Hampson, F and Aall P. Managing Global Chaos. United
States Institute of Peace Press.
Gutstadt, L. 1993. "Taking the Pulse of the CNN Audience: A Case Study of the Gulf War". in Political Communication. Vol. 10.
Herman, E. 1995. "Media in the U.S. Political Economy". in Downing, J. Mohammadi, A. and Sreberny-Mohammadi, A. (eds.)
Questioning the Media (2nd edition). Sage.
Hindell, K. 1995. "The Influence of the Media on Foreign Policy". in International Relations. Vol. XII. No. 4. April. 1995.
Holsti, O.R. 1969. "The Belief System and National Images: A Case Study". in Rosenau, J. (ed.) International Politics and Foreign Policy.
(revised ed.). The Free Press, New York.
Iyengar, S. 1994. “Television News and Citizens’ Explanations of National Affairs.” In Graber, D. (ed.), Media Power in Politics. 3rd ed.
Congressional Quarterly Press.
Iyengar, S., and Simon, A. 1994. “News Coverage of the Gulf Crisis and Public Opinion.” In Bennett and Paletz, Taken by Storm.
Jakobsen, P. 1996. “National Interest, Humanitarianism or CNN: What Triggers UN Peace Enforcement After the Cold War?” Journal of
Peace research. Vol. 33. No. 2.
Kellner, D. The Persian Gulf TV War. Westview. 1992.
Kurtz, H. 1998. Spin Cycle. Touchstone.
Larson, J. 1984. Television’s Window on the World: International Affairs Coverage on the U.S. Networks. Ablex.
Lasswell, H. 1971. "The Structure and Function of communication in Society". in Schramm, W. and Roberts (eds.) The Processes and
Effects of Mass Communication. (2d ed.) University of Illinois Press.
Lazarsfeld, P. and Merton, R. 1971. "Mass Communication, Popular Taste and Organized Social Action". in Schramm, W. and Roberts
(eds.) The Processes and Effects of Mass Communication. (2d ed.) University of Illinois Press.
Liebes, T. Reporting the Arab Israeli Conflict. Routledge. 1997.
Chanan Naveh conflict & communication online, Vol. 1, No. 2, 2002
The role of the media in foreign policy decision-making
2002 by verlag irena regener berlin 13
Limor, Y. Mann, R. 1997. Journalism (Hebrew). The Open University Press. Tel Aviv.
Livingston S. and Eachus T. 1995. "Humanitarian Crises and U.S. Foreign Policy: Somalia and the CNN Effect Reconsidered". in Political
Communication (Summer 1995).
McCombs. M. E. 1972. "The Agenda Setting Approach, Function of the Media". in Public Opinion Quarterly, Vol. 36. N0. 2. Summer
1972.
McCombs. M. E. 1981. "The Agenda Setting Approach". in Nimmo, D. D. And Sanders, K. R. (eds.) Handbook of Political
Communication. Sage.
McQail, D. 1994. Mass Communication Theory (3rd Edition). Sage.
Merritt, R. 1972. "Transmission of Values across National Boundaries" in Merritt, R. (ed.) Communication in International Politics.
University of Illinois Press.
Morrison, D. Television and the Gulf War. John Libbey. 1992.
Mundt, W.R. 1991. "Global Media Philosophies". in Merill, J.C. (ed.) Global Journalism (2nd edition) Longman.
Naveh, C. “The Role of The Media in Shaping Israeli Public Opinion (1992-1996). In Sofer, S. (ed.) Peace Making in a divided Society,
Frank Cass. 2001.
O’Heffernan, P. 1991. Mass Media and American Foreign Policy. Ablex.
O’Heffernan, P. 1994. Media Roles in Foreign Policy”. in Graber, D. Media Power in Politics (3rd ed.). CQ Press.
Paletz, D. 1998. The Media in American Politics. Longman.
Papadakis M. and Starr, H. 1987. "Opportunity, Willingness, and Small States: The Relationship Between Environment and Foreign
Policy". in Hermann, C. Kegley, C. and Rosenau, J. (eds.) New Directions in the Study of Foreign Policy. Allen and Unwin.
Pfetsch, B. 1998. "Government News Management". In Graber, D. McQuail, D and P. Norris. The Politics of News, The News of Politics.
CQ Press.
Powlick, P and Katz, A. 1998. “Defining the American Public Opinion/Foreign Policy Nexus. In Mershon, International Studies Review.
Vol 42.
Roeh, I., and Nir, R. 1993. “Reporting the Intifada in the Israeli Press.” In Cohen, A. and Wolfsfeld, G. (eds.), Framing the Intifada.
Ablex.
Rosenfeld, S. 1991. “In the Gulf: The Wars of the Press”. in Serfaty, S. (ed.) The Media and Foreign Policy. St. Martin’s Press.
Russett, B. and Starr, H. 1992. World Politics (The Menu for Choice). (4th ed.) Freeman and Co.
Scheufele, D. 1999. “Framing as a Theory of Media Effects”. In Journal of Communication. Vol. 49. No. 1. Winter 1999.
Scott, W.A. 1965. "Psychological and Social Correlates of International Images". In Kelman, H. International Behavior Holt, Reinhart and
Winston, N.Y.
Smith, H. (ed.) The Media and the Gulf War. Seven Locks Press. 1992
Snyder, R. Bruck, H.W. Sapin, B. 1969. The Decision-making Approach to the study of International Relations in Rosenau, J. (ed.)
International Politics and Foreign Policy (2nd ed.), The Free Press.
Strobel, W. 1997. Late-Breaking Foreign Policy. United States Institute of Peace Press
Vertzberger, Yaacov. Y.I. 1990. The World in Their Minds Information Processing, Cognition, and Perception in Foreign Policy Decisionmaking)
Stanford University Press, Stanford.
Weiman, G. 1994. “Can the Media Mediate? Mass-Mediated Diplomacy in the Middle East” in Ben-Dor, G. and Dewitt, D. Confidence
Building Measures in the Middle East. Westview Press.
Westerstahl, J. and Johansson, F. 1994. "Foreign News: News Values and Ideologies". in European Journal of Communication. Vol. 9
1994.
Winston, B. 1995. "How Are Media Born and Developed?". in Downing, J. Mohammadi, A. and Sreberny-Mohammadi, A. (eds.)
Questioning the Media (2nd edition). Sage.
Wolfsfeld, G. 1993. “Framing Political Conflict.” In Cohen, a. and Wolfsfeld, G. (eds.) Framing The Intifada – People and Media. Ablex,
N.J.
Wolfsfeld, G. 1997a. Media and Political Conflict: News From the Middle East. Cambridge University Press.
Wolfsfeld, G. 1997b. “Fair Weather Friends: The Varying Role of the News Media in the Arab-Israeli Peace Process.” Political
Communication 14, 1 (January-March 1997).
جناب اقای حسين بصيريان جهرمي و بهنام رضا قلي زاد ه زحمت زیادی کشیده اید . مقاله خوب و مفیدی است . از تلاش شما قدر دانی می شود
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385
بررسي نشست مديريت رسانه
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385
مدیریت رسانه در پرتو
با تشکر از یاد آوری و احساس مسئولیت شماآقای بصیریان :
امروز چهارشنبه استاد دکتر فرهنگی و دکتر روشندل ( دانشجوی مدیریت رسانه ) در برنامه زنده پرتو _ ساعت 20:30 در مورد مدیریت رسانه صحبت خواهند کرد .
یکشنبه نوزدهم آذر 1385
برگرفته از http://www.sadatnews.com: نوشته ( عاملي، س)
در دنيای امروز که رشد و توسعه ی پر شتاب وسايل ارتباط جمعی و تکنولوژيهای ارتباطی - اطلاعاتی فاصله ها را کم کرده است و مرزهای زمان و مکان را درهم شکسته، موضوع « جهانی شدن » از اهميت بالايي برخوردار است و تأثير آن را مي توان در تمامی جنبه های مختلف زندگی ، از بزرگترين آرمانها و ارزشهای انسان تا جزئی ترين مسائل زندگی ، مشاهده کرد . يکی از مهم ترين حوزه هايي که در موضوع جهانی شدن طرح مي شود رابطه ی دين و جهانی شدن است.
شايد بتوان گفت دين از لحاظ تاريخی بيشترين پيوند را با موضوع جهانی شدن دارد . اديان توحيدی قرن ها پيش از پيدايش وسايل ارتباط جمعی و طرح نظريه های گوناگون در رابطه با جهانی شدن ، زمانيکه دنيای هر فرد به شهر يا منطقه ی جغرافيايي خويش محدود مي شد، داعيه دار جهانی شدن بودند. و در اين ميان اسلام به عنوان آخرين دين توحيدی جايگاهي ويژه دارد.اسلام دينی جهانی و فراگير است که برای هدايت تمام انسانها و سعادت بشريت آمده است دينی که همه ی جهانيان را فارق از نژاد و قو ميت و مليت، مخاطب قرار داده است. عصر ارتباطات و پديد آمدن شاهراه های اطلاعاتی هر چند زمينه ي مناسبی را برای آگاهی تمامی مردم دنيا از آموزه های اين دين رهايي بخش فراهم آورده، اما تهديدات و چالش هاي مهمي را هم در برابر اسلام قرار داده است. تهديد هايي گوناگون که از جنبه های مختلف اسلام و مسلمانان را تحت فشار های مختلف قرار داده است.
مقدمه:
در دنيای امروز که رشد و توسعه ی پر شتاب وسايل ارتباط جمعی و تکنولوژيهای ارتباطی - اطلاعاتی فاصله ها را کم کرده است و مرزهای زمان و مکان را درهم شکسته، موضوع « جهانی شدن » از اهميت بالايي برخوردار است و تأثير آن را مي توان در تمامی جنبه های مختلف زندگی ، از بزرگترين آرمانها و ارزشهای انسان تا جزئی ترين مسائل زندگی ، مشاهده کرد . يکی از مهم ترين حوزه هايي که در موضوع جهانی شدن طرح مي شود رابطه ی دين و جهانی شدن است.
شايد بتوان گفت دين از لحاظ تاريخی بيشترين پيوند را با موضوع جهانی شدن دارد . اديان توحيدی قرن ها پيش از پيدايش وسايل ارتباط جمعی و طرح نظريه های گوناگون در رابطه با جهانی شدن ، زمانيکه دنيای هر فرد به شهر يا منطقه ی جغرافيايي خويش محدود مي شد، داعيه دار جهانی شدن بودند. و در اين ميان اسلام به عنوان آخرين دين توحيدی جايگاهي ويژه دارد.اسلام دينی جهانی و فراگير است که برای هدايت تمام انسانها و سعادت بشريت آمده است دينی که همه ی جهانيان را فارق از نژاد و قو ميت و مليت، مخاطب قرار داده است. عصر ارتباطات و پديد آمدن شاهراه های اطلاعاتی هر چند زمينه ي مناسبی را برای آگاهی تمامی مردم دنيا از آموزه های اين دين رهايي بخش فراهم آورده، اما تهديدات و چالش هاي مهمي را هم در برابر اسلام قرار داده است. تهديد هايي گوناگون که از جنبه های مختلف اسلام و مسلمانان را تحت فشار های مختلف قرار داده است. البته بايد اشاره کرد که در زمينه ی مواجهه ی اسلام و جهانی شدن تحقيقات گوناگونی شده است و در بسياری از آن ها به بررسی چالش ها و تهديد هايي که جهانی شدن برای اسلام به وجود آورده است پرداخته اند. برای مثال می توان به مقالات ارائه شده در کنفرانس مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي با موضوع جهان شمولي اسلام و جهاني سازي در ارديبهشت ماه سال 1382 اشاره کرد. اما شايد بتوان گفت در اکثر تحقيقات موضوع محوری فشار هايي است که توسط غرب بر مسلمانان تحميل می شود و يا تصوير وحشتی که از اسلام در رسانه های غرب منعکس می شود. اما نظر نگارنده ی اين مقاله چنين است که پيامد های جهانی شدن که بر اعتقادات مسلمانان اثر می گذارد و در بسياری موارد بدون آن که مسلمين از اين تهديدات آگاه باشند، هدف اين تهديدات قرار می گيرند، می تواند از ارائه ی تصوير وحشت و يا تحت فشار قرار دادن مسلمانان خطرناک تر باشد چراکه با تغيير و تحريف اعتقادات اصيل اسلامی ديگر قدرتی در اسلام نمی ماند که به عنوان رقيب و يا تهديدی عليه غرب باشد، در نتيجه با دگرگونی اعتقادات مسلمانان ديگر نيازی به تبليغات ضد اسلامی هم نيست. به علاوه از آنجا که اين تهديد آشکار نيست، با مقابله و مقاومت مسلمانان مواجه نمی شود.
در اين مقاله سعی بر آن است که پس از تعريفي اجمالي از جهاني شدن و جهاني سازي، تهديدهايي که عصر ارتباطات و پيشرفت چشمگير تکنولوژي هاي اطلاعاتی برای اسلام به وجود آورده است مورد بررسی قرار گيرد.
جهاني شدن يا جهاني سازي ؟
جهاني شدن مانند بسياري از ديگر مفاهيم است، كه تعاريف متعدد و گوناگوني از سوي نظريه پردازان براي آن ارائه شده است و در اغلب تعاريف مانند فرآيندي تدريجي و پايدار وصف شده كه از گذشته آغاز شده و هنوز ادامه دارد، با اين تفاوت كه هر چه بيشتر از عمر آن مي گذرد ؛ شتاب و گسترش آن هم افزايش مي يابد ( گل محمدي، 1381).
رابرتسون جهاني شدن را فرآيندي مي داند كه به فشرده شدن جهان و افزايش آگاهي جهاني مي انجامد و وابستگي متقابل جهاني و آگاهي از جهان به عنوان كليتي يك پارچه را در پي داشته است.
گيدنز جهاني شدن را عامل فشردگي روابط اجتماعي در سطح جهاني مي داند كه فاصله ي زماني و مكاني را در روابط اجتماعي از بين مي برد. گيدنز معتقد است جهاني شدن يك « مدرنيته ي بزرگ شده » است ؛ در حالي كه به نظرنگارنده اين تعبير از جهاني شدن بيشتر مناسب مفهوم جهاني سازي است.
نكته اي كه بايد در مباحث جهاني شدن به آن توجه كرد، تفكيك بين پروسه ي جهاني شدن و پروژه ي جهاني سازي است.
جهاني شدن در شرايط دنياي امروز و با توجه به رشد و توسعه ي ارتباطات، پديده اي طبيعي است و مفهومي است كه ضرورتاً نيازمند فاعلي نيست و سير طبيعي و تاريخي جوامع بشري منجر به پيدايش آن شده است. جهاني شدن فرآيندي است كه در اثر توسعه ي تكنولوژي هاي اطلاعاتي و ارتباطي به وجود آمده است و موجب فشردگي جهان و تقويت خود آگاهي جمعي انسان ها مي شود در اين نظر جهاني شدن روندي است طبيعي كه دهكده ي جهاني را تحقق مي بخشد. در اين فرآيند جهاني شدن مطلق كه موجب سلطه ي غرب بر جهان شود، وجود ندارد و جهاني شدن هاي بسيار شكل خواهد گرفت. ( عاملي، 1382 )
پروژه ي جهاني سازي طرح و سيستم كلاني است كه به دنبال فرا گير كردن شيوه ي زندگي آمريكايي و غربي كردن جوامع است ؛ بر اين اساس، غرب مي كوشد با استفاده از تكنولوژي هاي ارتباطي، ارزش ها و فرهنگ خويش را به ديگران تحميل كند. در اين ديدگاه جهاني سازي مفهومي است كه محتاج فاعل و برنامه اي از پيش طراحي شده است ( برزكر، 1382 ).
جهاني سازي پروژه اي است كه شايد بتوان گفت زائيده ي سرمايه داري است. سرمايه داري از ابتدا براي دست يابي به مواد اوليه و بازار، با گسترش خويش در فضاي غير سرمايه داري پيرامون خود رشد كرده و بسياري از كشورهاي جهان را با توجه به مركزيت سرمايه داري، به پيرامون رانده است. پذيرش پيراموني شدن علاوه بر اثرات اقتصادي، معرف نوعي استحاله ي فرهنگي است كه شرايط را براي نفوذ و سلطه ي سياسي و فرهنگي غرب آماده مي كند ( افروغ، 1382 ). تسلط غرب بر تكنولوژي هاي ارتباطي و شاهراه هاي اطلاعاتي موجب شده است كه نظام سرمايه داري و فرهنگ مصرف ناشي ازآن، هر چه بيشتر از پيش در كشور هاي پيرامون گسترش يابد و نوعي غربي سازي جهاني شكل گيرد.
مي توان گفت جهاني شدن و جهاني سازي دو جرياني است كه به طور هم زمان و به موازات يكديگر شكل گرفته اند.
پروژه ي جهاني سازي كه از سوي قدرت هاي برتر و به ويژه آمريكا براي تغيير فضاي موجود در عرصه جهاني در جهت اعمال سلطه نوين بر ديگر كشور ها طراحي شده ( افتخاري، 1382 ) بيشترين تهديدات را در مقابل تمدن ها و فرهنگ هاي غير غربي قرار داده و اسلام و تمدن اسلامي نيز به عنوان ديني جهان شمول كه موجب بيشترين مقاومت ها در برابر اين پروژه گشته است، در نوك پيكان اين حملات قرار دارد.
تحميل فرهنگ غربي و مصرف گرايي ناشي از سرمايه داري كه نتيجه ي عصر روشن گري و دوران مدرنيته است، بي ترديد با تعاليم و آموزه هاي والاي اسلامي تعارض هاي جدي خواهد داشت.
ساموئل هانتينگتون، نظريه پرداز آمريكايي و طراح نظريه ي « درگيري تمدن ها » بيان مي كند كه بعد از جنگ سرد، درگيري تمدن هاي اسلامي و كنفسيوسي با تمدن مسيحي – غربي، امري اجتناب ناپذير و حتمي است و اين تمدن ها تهديد بزرگي براي نظم نوين جهاني و صلح ناشي از فرآيند جهاني سازي مي باشند ( لواساني، 1382 ). بنا بر اين غرب بيشترين تلاش خود را در مبارزه با اين تهديد بزرگ صرف خواهد كرد، چرا كه اصلي ترين عامل مقاومت در برابر جهاني سازي غربي، همانا فرهنگ و تمدن اسلامي است. هانتينگتون بيان مي كند: "... رستا خيز اسلامي بار ديگر در تمام كشور هاي مسلمان، باليده و تقريباً در همه تبديل به يك جنبش عظيم اجتماعي ، فرهنگي، و فكري شده و در اكثر جاها در مسائل سياسي، اثر عميقي داشته است... مردم در سر تا سر جهان اسلام در برابر آلوده شدن جوامع خود به « غرب زهر آگين » به پا خاسته اند.... " و اگر اين مقاومت در هم نشكند، چه بسا به ديگرجوامع نيز تسري يابد ؛ همان طور كه امروزه نمونه هايي از آن را در ديگر كشور ها شاهد هستيم.
به طور قطع آمريكا به عنوان مظهر تغيير و تجدد به تضعيف دين سنتي خواهد پرداخت و در اين ميان تضعيف دين اسلام به عنوان دين جوامع رقيب يكي از استراتژي هاي غرب و به خصوص آمريكا، محسوب مي شود. ( عاملي، 1382 )
سكولاريسم:
همان طور كه پيش از اين نيز گفته شد، جهاني سازي ريشه در مدرنيته دارد و بسياري جهاني سازي را عامل بزرگ شدن مدرنيته دانسته اند، به اين معنا كه ارزش هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، و فلسفي غرب با شتابي به مراتب بيشتر از عصر مدرنيته در جهان توسعه خواهد يافت.
مك اينرني عصر مدرن را عصري مي داند كه بشر تلاش كرد تا دستاورد هاي فكري خود را از آموزه هاي ديني رها سازد ؛ با اين تعريف مي توان گفت اصلي ترين مشخصه ي مدرنيته، سكولاريسم است كه قطعاً در جريان جهاني سازي سعي در انتقل آن شده است. سكولاريسم، نظام فكري است كه سرمايه داري با تمسك به آن، دين را از عرصه ي اجتماع خارج كرد و براي حفظ سرمايه و نظام سلطه، كوشيد در عرصه هاي مختلف حيات بشري، نظامي متناسب با حفظ سرمايه طراحي كند ( نوروزي، 1377 ). در حقيقت جريان سكولاريسم، موجب جدا يي دين از نهاد هاي اجتماعي مانند نهاد سياست، نهاد قانون گذاري، و نهاد آموزش و پرورش مي شود، به عبارت ديگر مي توان گفت سكولار شدن، دين را از تمامي نهاد هاي مدني جامعه كه با شهروندي ارتباط دارند، جدا مي سازد ( عاملي، 1382 ). در نهايت، سكولار كردن جامعه منجر به فردي شدن دين مي شود و نقش اجتماعي آن از بين مي رود.
مي توان گفت سكولاريسم در عرصه هاي مختلف سياسي، فرهنگي - اجتماعي، و اقتصادي پيامد هايي را به دنبال داشته، كه به اختصار به بيان آن مي پردازيم:
در عرصه ي سياسي، حاكميت ارتباطي به ماوراي طبيعت ندارد و ازتفرعن انساني ناشي مي شود ؛ مشروعيت از پائين به بالاست، بهترين الگوي حكومتي دموكراسي است و تنها راه جلوگيري از فساد حكومت، تفكيك قوا خواهد بود. در جامعه ي سكولار، قانون گذاري الهي و ديني طرد مي شود و انسان به عنوان خالق ارزش ها، خود قانون گذار است.
اين در حالي است كه در اسلام منشأ حاكميت از آن خداست و آياتي چون « إن الحكم إلا لله » مؤيد اين موضوع است. خداوند حاكميت مطلق دارد و اين حاكميت، با اذن او و به وسيله ي بندگان صالحش اعمال مي گردد و تقوا و پرهيزگاري مهم ترين عامل در جلو گيري از فساد است. هم چنين اسلام قانون گذاري را مختص خدا مي داند ؛ بنا بر اين انسان ها به تنهايي حق قانون گذاري را ندارند چرا كه قانون گذار بايد بتواند شناخت كاملي نسبت به مصالح فردي و جمعي، جسمي و روحي، مادي و معنوي انسان ها داشته باشد ؛ هم چنين نبايد عواطف، احساسات و منافع قانون گذار در وضع قانون مؤثر باشد واين ويژگي ها تنها در موجودي فرا تر از انسان يافت مي شود.
در عرصه ي فرهنگي – اجتماعي، بر مبناي اصولي چون ليبراليسم، راسيوناليسم، و اومانيسم كه از اصول و عناصر قوام بخش سكولاريسم هستند ؛ تكثر گرايي و روحيه ي تساهل و تسامح رواج مي يابد و در جامعه اي با اين ويژگي ها، تولي و تبري، غيرت ديني، امر به معروف و نهي از منكر، شهادت طلبي و جهاد، ايثار و اهتمام به امور مسلمين و... از بين مي رود.
در عرصه ي اقتصادي، نظريه هاي توسعه كه بر مبناي علم غربي و عقل ابزاري شكل گرفته اند، منجر به شكاف بيش از پيش بين طبقات فقير و غني مي شوند. نظام اقتصادي مبتني بر بهره و ربا شكل مي گيرد و اموري چون خمس، زكات، انفاق، صدقه، وقف و... كه در اسلام مطرح شده است، به فراموشي سپرده مي شوند.
در مجموع مي توان گفت با ورود سكولاريسم به جوامع اسلامي، بسياري از احكام و قوانين حكومتي و اجتماعي اسلام، كنار گذاشته مي شود.
پلوراليسم:
رشد و توسعه ي تكنولوژي هاي ارتباطي، به ويژه اينترنت موجب شده است كه انسان ها از نژاد ها، قوميت ها، مليت ها و اديان مختلف، فارغ از مرز هاي جغرافيايي با يكديگر در ارتباط باشند. اين برخورد ها، بين فرهنگ هاي متفاوت موجب پيدايش نظريه ي نسبيت فرهنگي شده است.
نسبيت گرايي گر چه شايد در فرهنگ، امري مطلوب باشد اما تسري آن به حوزه ي دين منجر به پلوراليسم ديني مي شود.
پلوراليسم بيان مي كند كه انسان ها نمي توانند حق را آن چنان كه هست بشناسند بلكه آن را آن چنان كه بر آن ها نمايان مي شود مي شناسند و همه ي اين معرفت ها صحيح و صادق هستند. بر اساس پلوراليسم ديني، تمام اديان و آئين ها، حتي مكاتبي چون كمونيسم، حق هستند و در نهايت به واقعيت نهايي رهنمون مي شوند و آئين هاي گوناگون، واكنش هاي متفاوت انسان در برابر حق مي باشد كه گوهر همه ي آن ها واحد است ؛ صراط مستقيم يا دين حق، توهمي بيش نيست و نمي توان دين يا آئيني را بر ديگري ترجيح داد. طبق اين نظر حتي شيطان پرستي ، انسان پرستي و بت پرستي هم، راهي به سوي حق و واقعيت نهايي دارند و هر دين و آئيني نمود خاصي از حق است ( حسين زاده، 1379 ).
اين طرز تفكر خود مي تواند دو تهديد ديگر را در پي داشته باشد:
اول آن كه اگر تمامي اديان و مكاتب نمودي از حق دانسته شوند، اعتقاد مسلمين به دين والاي اسلام سست شده و با توجه به در دسترس بودن اطلاعات و آموزه هاي ديگر اديان و آئين ها، به واسطه ي تكنولوژي هاي ارتباطي، ممكن است گرايش به ديگر اديان و ارتداد از دين مبين اسلام پيش آيد، به ويژه چنان كه در ادامه بيان خواهد شد، غرب با سلطه بر رسانه هاي جمعي دست به تبليغات منفي بسياري عليه اسلام زده است.
تهديد دوم كه شايد خطرش به مراتب بيشتر از تهديد اول باشد را مي توان چنين بيان كرد: زماني كه تمامي اديان و مكاتب حق شمرده شوند، اين امر ممكن مي شود كه آموزه هاي اديان و مكاتب مختلف را با يكديگر تركيب نمود چرا كه به هر حال تمامي اين آموزه ها در نهايت به حقيقت مي رسند. ثمره ي اين امر التقاط است كه مي توان بارز ترين موارد آن را كه شاهد آن بوديم چنين نام برد: التقاط اسلام و سرمايه داري، التقاط اسلام و ناسيوناليسم ، و التقاط اسلام و كمونيسم. نمونه ي التقاط اسلام و ناسيوناليسم را در جريان هاي پان عربيسم و پان تركيسم مي توان دنبال كرد و نمونه ي التقاط اسلام با كمونيسم را هم در جريان حزب توده در ايران.
تبليغات ضد اسلام:
غرب با در دست داشتن مديريت رسانه هاي جمعي و سلطه بر تكنولوژي هاي ارتباطي به راحتي مي تواند بر افكار عمومي جهانيان اثر گذارد و جنگ رواني گسترده اي را عليه مسلمانان به راه اندازد و در اين ميان رسانه هاي جمعي و به ويژه شبكه هاي ماهواره اي نقش بسيار مهمي را ايفا مي كنند. می توان تبليغات غرب عليه اسلام را به دو دسته تقسيم نمود:
تصوير وحشت:
يكي از مهم ترين ابزار مبارزه ي با اسلام توسط غرب و به ويژه آمريكا، چهره سازي وحشت از اسلام و مسلمانان است. شركت هاي آمريكايي با در اختيار داشتن مديريت رسانه هاي جمعي و سلطه بر تكنو.لوژي هاي ارتباطي، بيشترين نقش را در اين ميان دارند، ارائه ي چهره اي نا درست از اسلام كه مسلمانان را افرادي عقب مانده، خشونت طلب، بي رحم، بي توجه به حقوق انساني، متجاوز به حقوق زنان و... نشان مي دهد. اين تصاوير منجر به محروميت مسلمانان غربي از حقوق شهروندي شده است و موجب شده افكار عمومي غرب محدوديت بيش ازپيش مسلمانان و بر خورد با آن ها را بپذيرد.
به طور حتم مي توان گفت چهره سازي وحشت از اسلام و مسلمانان پس از حادثه ي يازده سپتامبر و تخريب برج هاي دو قلو، رواج بيشتري يافته است. يازدهم سپتامبر موجب نوعي تداعي معاني و تبديل كردن شك و ترديد ها به يك باور نهادينه، در افكار عمومي غرب شد ( عاملي، 1382 ) كه مسلمانان واقعاً خشونت طلب و جنگ افروز هستند.
هانتينگتون حادثه ي يازده سپتامبر را نتيجه ي تضاد جوهري بين تمدن اسلامي و تمدن مسيحي غرب مي داند و علت اين تضاد را در پيام ها و آموزه هاي موجود در انديشه ي اسلامي بيان مي كند. وي معتقد است كه معارف فكري دو تمدن اسلامي و مسيحي با يكديگر در ستيز مي باشند. موضع گيري جورج بوش دوم پس از يازدهم سپتامبر و طرح جنگ صليبي جديد نيز بر گرفته از اين نظر هانتينگتون بود.
معرفي و بزرگ نمايي گروه القاعده، به عنوان گروهي مسلمان نيز در صدد ارائه ي تصويري نا درست و خشن از اسلام بود، اين در حالي است كه اعتقادات اين گروه با معارف و تعاليم والا و انسان دوستانه ي اسلام در تضاد است.
نمونه هاي ديگري از تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان را، آشكارا مي توان در فيلم هاي هاليوود مشاهده كرد. براي نمونه در فيلم هايي چون شيخ(Cheik ) ، موميايي ( The Mummy ) ، قاهره ( Cairo ) ، زن پولادين The Steel Lady ) ( ، هجرت ( Exodus ) ، قواعد حمله ( Rules of Engagement )، و... تصويري از مسلمانان عرب به نمايش در آمده كه مسلمان ها با تكيه بر فرهنگ بدوي خود، از هر چه متعلق به تمدن امروزين است بيزار هستند و و حشيانه به مبارزه با تمدن و آزادي غرب مي پردازند ؛ مسلمانان باديه نشين كه مركب هايشان شتر و اسب است و در چادر هاي قديمي به مي گساري و هتك حرمت زنان، به ويژه زنان غربي مي پردازند و براي رسيدن به اهداف خود جان زنان و كودكان عرب را به خطر مي اندازند.
فيلم هايي هم چون كلوپاترا، زنان شيخ ( The Sheik`s Wife )، كافه اي در قاهره ( A Café in Cairo )، بغداد، عشق عربي ( Flame of Arabic )، و... زنان مسلمان را زناني نشان مي دهد كه با مكر و حيله مردان غربي را اغفال نموده و قهرمان فيلم را اسير عشق خود مي كنند. در اين فيلم ها زنان مسلمان، جادو گراني هستند كه يا در نقش رقاصه هاي حرم سرا مي باشند و يا خود فروشاني پست و ذليل، كه عمدتاً شغلي ندارند و از اعتبار و هويت اجتماعي محروم هستند و در نزد مردان عرب هم رديف با اموال و چهار پايان مي باشند ( رضايي يزدي ، 1384 ).
اين تصوير وحشت از مسلمانان علاوه بر آن كه از تشرف به اسلام و گسترش اين دين توحيدي در غرب جلو گيري مي كند، توجيهي است بر سياست هاي جنگ افروزانه ي غرب و به خصوص آمريكا، عليه مسلمانان كه نمونه هاي عيني آن را در حمله به افغانستان و عراق ديديم و بدين نحو افكار عمومي غرب به راحتي جنگ و بر خورد نظامي با مسلمانان را قبول مي كند و هزينه هاي آن را هم مي پذيرد. هم چنين اين تصاوير موجب فرو ريختن مسلمانان از درون مي شود ( عاملي، 1382 ).
معرفي ايران، كه شايد بتوان گفت به نحوي رهبري فكري جهان اسلام را در دست دارد، به عنوان محور شرارت از سوي جورج بوش دوم نيز در راستاي ارائه ي تصوير وحشت از مسلمانان بوده است.
حمله به مباني اسلام:
بعد ديگري از مبارزه ي غرب با اسلام را مي توان در حمله به مباني اسلام ديد. شايد بتوان گفت مخاطب اصلي تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان، غير مسلمانان هستند و مخاطب حمله به مباني اسلامي، مسلمانان مي باشند تا به اين طريق در اعتقادات مسلمانان تزلزل ايجاد كنند. نگارش كتاب آيات شيطاني توسط سلمان رشدي، كه با واكنش شديد و گسترده اي در جهان اسلام مواجه شد، يكي از اين نمونه ها است.
شايد بتوان گفت همان طور كه بعد از واقعه ي يازده سپتامبر چهره سازي وحشت از مسلمانان به مراتب بيشتر از گذشته شده است، حمله به مباني اسلامي نيز در سال هاي اخير تشديد شده است، شاهد اين مدعي نشر كتابي با نام قرآن مبين در كويت و انتشار گسترده ي كاريكاتور هاي موهن عليه پيامبر اسلام، در روزنامه هاي غربي است كه به واكنش هاي گسترده ي مسلمانان در سراسر جهان انجاميد ؛ البته مي توان گفت اين كاريكاتور ها علاوه بر حمله به رسول گرامي اسلام، در جهت تائيد تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان بود.
نتيجه گيري:
گرچه تا كنون به ذكر تهديد هاي جهاني شدن و جهاني سازي پرداخته ايم اما نبايد فراموش كرد كه تهديد و فرصت دو روي يك سكه اند و همان طور كه شرايط عصر ارتباطات و رشد و توسعه ي تكنولوژي هاي ارتباطاتي و اطلاعاتي موجب پيدايش تهديداتي براي اسلام شده، فرصت هايي را هم پيش روي اسلام قرار داده است. جهاني شدن از اين ديد كه باعث تحول تكنولوژيك ارتباطي شده است و امكان دسترسي سريع تر و منسجم تر افراد را در سر تا سر جهان فراهم كرده است، خطر محسوب نمي شود بلكه مي توان به عنوان امكاني كه مي تواند در جهت رشد و توسعه ي ارزش هاي نيك انساني قرار گيرد (عاملي، 1382 )، مورد استفاده واقع شود. با اين رويكرد، جهاني شدن عليرغم خطراتي كه براي اسلام خواهد داشت، فرصتي است مناسب براي گسترش تعاليم والاي اسلامي و زمينه اي است براي تحقق حكومت جهاني اسلام ؛ آن چنان كه در آيات قرآن كريم بدان وعده داده شده است « ليظهره علي الدين كله ». اما بايد توجه داشت كه شناخت تهديد هاي جهاني شدن و جهاني سازي نيز، در كنار فرصت هايي كه ايجاد مي كند ضروري است، چرا كه شناخت اين تهديد ها موجب مي شود انديشمندان و علماي جهان اسلام با آگاهي و هشياري بيشتر، به مقابله با اين آسيب ها بپردازندو حتي مي توان برخي از اين تهديد ها را به فرصت تبديل كرد. براي مثال گر چه بحث نسبيت گرايي مي تواند خطراتي جدي براي جهان اسلام در پي داشته باشد، اما مي توان با استفاده از همين موضوع، تعاليم و اموزه هاي اسلامي را به پيروان ديگر اديان معرفي نمود و يا هر چند تبليغات ضد اسلام و ارائه ي تصوير وحشت از اسلام و مسلمانان، توسط رسانه هاي غربي، اثرات نامطلوب بسياري دارد اما همين پيام ها موجب مطرح شدن اسلام در افكار عمومي جهانيان مي شود و اين سوال را كه « حقيقتاً اسلام چه مي گويد؟ » در اذهان انسان هاي آزاد انديش ايجاد مي كند. در اين شرايط اگر منابع دقيق و متقني در اختيار اين افراد قرار گيرد، چه بسا آموزه هاي گران قدر اسلام را بپذيرند و به دين مبين اسلام شرفياب شوند، همان طور كه پس از واقعه ي يازدهم سپتامبر شاهد موجي از اسلام گرايي در غرب بوديم.
هم چنين در عصر جهاني سازي كه پيامبران آن خوانندگان، بازيگران، ورزشكاران و... مي باشند و به ترويج پيام دنياي مدرن و تشويق مصرف گرايي مي پردازند ؛ مي توان اين ستارگان را به پيام الهي توحيد دعوت نمود و آن ها را با تعاليم والاي اسلامي آشنا ساخت چرا كه در صورت پذيرش اسلام از سوي آن ها، مي توانند مبلغ مهمي براي طرفداران خويش باشند، شاهد اين مدعي نوجواني چهارده ساله و تازه مسلمان است كه يكي از دلايل مسلمان شدنش را علاقه به يوسف اسلام خواننده ي مسلمان انگليسي بيان مي كند.
در نهايت بايد گفت گرچه غرب و به ويژه امريكا بر تكنولوژي هاي ارتباطي سلطه دارند اما رشد و گسترش اين تكنولوژي ها به ويژه اينترنت و ماهواره، فضايي را ايجاد كرده است كه مي توان به خوبي از اين فضا استفاده كرد، چراكه مخاطب امروز رسانه ها ديگر مخاطبي منفعل نيست كه به راحتي تحت تأثير پيام هاي رسانه اي قرار گيرد بلكه مخاطبي فعال است كه با درك وآگاهي خود دست به انتخاب مي زند و پيامي را مي پذيرد و از قبول كردن پيامي خودداري مي كند و پيام هاي والاي دين اسلام كه با فطرت انسان ها هماهنگ است به راحتي مي تواند مورد پذيرش مخاطبين فعال رسانه ها قرار گيرد كه هنوز غبار غفلت بر سرشت پاك انساني آن ها نشسته است و اين امر مستلزم هشياري و تيز بيني انديشمندان جهان اسلام است كه بتوانند از اين شرايط بهترين استفاده رابكنند و تهديدها را دفع و در صورت امكان به فرصت تبديل نمايند.
منابع:
افتخاري، الف. (1382 ) نا امني محدود ؛ بررسي تهديد هاي جهاني شدن براي جهان اسلام، جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 2 )،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 246-194
افروغ، ع. ( 1382 ) اسلام و جهاني شدن، جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 1 )،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 50-11
برزگر، الف. ( 1382 ) ابعاد سياسي جهاني شدن و جهان اسلام،جهان شمولي اسلام و جهاني سازي ( 2 ) ،مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ص ص 165- 139
حسين زاده، م. (1379 ) مباني معرفت ديني، قم،مؤسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني
عاملي، س
یکشنبه پنجم آذر 1385
دروس ارائه شده در مقطع فوق لیسانس و دکتری مدیریت رسانه دانشگاه Northwestern University
-
Media and Integrated Marketing
Description :
This course counts toward the following majors: Marketing, Media Management
This course deals with marketing products that have information and/or entertainment content. The products are of the sort offered by media companies and may be delivered via print, television, radio, film, Internet, direct mail, or live-event channels. The course focuses on a fully integrated approach to the marketing management of these products and is designed for students with an interest in the management of large media companies and/or in further exploring the media side of marketing communications. Prerequisite. Prerequisite: For Media Management majors only:
-
Independent Study:
Description: This class is for students who have completed the major's three required courses, want a greater understanding of media management and wish to develop a particular project. The most exemplary of these projects will be presented by the media management major and the Media Management Cente .
-
Media Strategy and Implementation :
Description:
This course has two primary goals: to teach students who are already familiar with the basics of traditional/industrial strategy about media strategy and how to assess it in multimedia firms, and to instruct students in developing and implementing actionable strategic plans for the media. The course curriculum is divided into four overlapping components: How the differences between media and traditional enterprises impact media operations and business models, how major trends are shaping the media landscape, how to develop smart strategies for media, and how to best implement those strategies. This course will educate students on the major strategic challenges facing each of the main media platforms (from the Internet and print to feature films and videogames), and evaluate the strategies of numerous multimedia firms such as Comcast, Disney, Apple/Pixar, and Hearst-Argyle Television. Two key learning features of the course are the class project and guest speakers. The project gives students the opportunity to work on a concrete strategic media problem confronting a real media organization. The guest speakers -- typically top level executives from major media organizations -- give students the opportunity to discuss media strategies with the people who live them everyday.This course is designed for students who already have a basic understanding of strategy and want to understand media strategy, who want to work in or with the media and who may aspire to one day hold senior positions in media management.
-
Understanding the Media and its Content :
Description:
As the first class for most media management majors, this class serves a dual purpose: to introduce issues and trends in media management, and to explore the role of content in the media. The first portion of the class develops an understanding of the media, their size, business models, and roles and purposes. The course covers traditional media, such as broadcast and print, as well as new electronic media and emerging technologies. This introduction covers roughly the first half of the 10-week course. The second portion emphasizes the purpose of content in a strategic media organization. It examines the role content plays in strategy implementation -- how content affects business decisions and how business decisions affect content. Students are taught five frameworks for understanding and evaluating content and media platforms. They also are asked to determine in what ways content contributes or inhibits competitive advantage, especially in a rapidly changing technological environment. Content ranges from personalized information to mass messages, and includes news, advertising and entertainment.
برگرفته از سايت دانشگاه northwesternاميدوارم مورد توجه و استفاده علاقه مندان در اين زمينه و برنامه ريزان دانشگاهي و درسي و همچنين دانشجويان اين رشته قرار بگيرد .
یکشنبه پنجم آذر 1385
MBA مدیریت رسانه در دانشگاه متروپلیتین
About this Program
This one-of–a kind MBA is geared to professionals already working in media. It was specifically designed to provide graduates with the foundation, skills, and competencies required to both understand and function within the complex legal, ethical, economic, and social dimensions of media management.
Admission to this program requires entering students to have prior media, art or media related business expertise. Students come from a wide array of backgrounds in communication arts; radio; television; film; music; fine arts; gallery and arts administration; museum administration; law; education; business management; marketing; public relations; creative writing; journalism; multimedia; publishing; e-commerce; theatre; dance; and opera.
Each semester combines academic study with actual managerial experience. In the first semester, students focus their efforts on creating a comprehensive business plan for a media-related venture designed to satisfy a need, realize an opportunity, or address a challenge within a given media industry. In the second semester, students implement aspects of their business plans and in the third semester they develop and implement a marketing plan to promote their respective media ventures.
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
Media Management: A Casebook Approach
Synopsis
This third edition provides a detailed look at each of the major areas of responsibility that fall to the managers of media organizations, such as leadership, motivation, planning, marketing, and strategic management.
Media Management: A Casebook Approach
By Jan LeBlanc Wicks
Reviews
"Media Management: A Casebook Approach provides a detailed look at each of the major areas of responsibility that falls to the managers of media organizations, addressing such areas as leadership, motivation, planning, marketing, and strategic management. Retaining the core content and case study approach of previous editions, this edition draws upon the latest organizational and management theory and research to guide students in the development of their managerial skills." "Media Management: A Casebook Approach provides all students of media management with theoretical and practical knowledge, relevant insights, and an invaluable opportunity for building their management skills as they prepare for careers in the media industry. It is intended for advanced undergraduates and graduate students in media management courses and professionally oriented programs, and will also be of interest to scholars and professionals in the area of media management and economics.
شنبه بیست و هفتم آبان 1385
مديريت و ساختار سازمان مطبوعاتي
در مطبوعات ايران نگاه حرفهاي چه در مديريت سازمان مطبوعاتي و چه در راهاندازي آن وجود ندارد و اين از معايب مديريت سازمان رسانهاي در ايران است. از عيبهاي ديگر روزنامههاي ايراني ، وجود بخش يا سمتي به نام مدير مسئول است كه البته اين بخش در قانون اساسي ما وجود دارد و در هيچ كجاي دنيا ديده نميشود چرا كه روزنامهنگاران گاهي بين تناقض خواستهها و نياز مخاطب از يكسو و توقعات صاحب امتياز و مديرمسئول از سويي ديگر ، سردرگم ميمانند و وظيفهي سردبير در اين مواقع به عنوان عنصري ميان اين دو گروه (خبرنگار و روزنامهنگار با مدير مسئول و صاحبامتياز) ، حل اين پارادوكسها است. در بحث مديريت رسانه و مطبوعات چهار عنصر اساسي شناسايي شده كه عبارتند از: 1- مسئلهي پارادوكس نياز مخاطبان و نياز حكومت 2- غلبهي سياست بر نگاه حرفهاي 3- افت كيفي در تحريريهها و كمبود كادر حرفهاي 4- ارائه پيام به صورت مستقيم يا غيرمستقيم
اما در مورد مسئلهي اول بايد گفت كه هيچ كجا اين انتظار وجود ندارد كه نياز مخاطب با نگاه مديريت رسانه كه در ايران عموماً دولتي است ، عيناً يكسان باشد. تعارض بين اين دو مقوله طبيعي است و البته هنر اين است كه رسانه بتواند نگاه عامه را به مسائل نو و جديد سوق بدهد و به نياز و نگاه هر دو گروه پاسخ منطقي دهد.
در مورد عنصر دوم ، در كشور ما اصولاً به دليل دولتي بودن مديريت رسانه، نگاهها يكجانبه و عادي وجود دارد. براي رفع و تامين نياز مخاطب ، حتماً بايد اين نگاه ضرورت دارد كه نياز مخاطب شناخته شود و براساس شناخت اين نياز ، مديريت رسانه شكل بگيرد.
در مورد عنصر سوم ، بايد گفت كه در تمام نقاط دنيا سردبير ، در جايگاه مدير مسئول روزنامههاي ايراني قرار دارد و بالاتر از او يك صاحب امتياز يا اسپانسري است كه روزنامه را حمايت ميكند. در اين شكل از سازمان رسانهاي كه در ساير كشورها وجود دارد ، صاحب امتياز و اسپانسر بايد تابع قوانين رسانه و تخصص كادر رسانهاي باشد و بداند كه وظيفهي روزنامه خبر و اطلاعدهي است كه اين حرفه جنس خاص خود را دارد. همچنين زماني كه همه متخصص باشند ، پاسخگوي وظيفهي خويش مهم خواهند بود چه روزنامهنگار و چه سردبير.
كلا سه نوع روزنامه وجود دارد: روزنامههاي پرتيراژ – روزنامههاي موفق – روزنامههاي موفق پرتيراژ.
بهترين روزنامه آن است كه هم تاثيرگذار باشد و هم تيراژ بالايي داشته باشد. روزنامهنگاري بايد كاملاً حرفهاي صورت بگيرد كه متاسفانه در ايران روزبروز اين امر مهم سير نزولي دارد. عدم حضور مديرمسئول در مديريت سازمان رسانهاي باعث ميشود كه آزادي مطبوعات در چهارچوب قانون افزايش يابد. چرا كه مدير مسئول ، گاهي عامل كنترل امنيت حكومتي در مطبوعات است.
اگر آزادي هميشه با مفهوم قانون و قانون با مفهوم آزادي سنجيده شود ديگر مشكلي پيش نخواهد آمد. چرا كه قانون بدون آزادي بستر هر چيزي است و آزادي بدون قانون ، هرج و مرج و تعارض است.
ذات مطبوعات اطلاعرساني است. بايد اطلاعرساني آزادي صورت بگيرد و ارتباط آن با قانون در درجهي دوم سنجيده شود.
بايد يادآور شد كه سانسور ، قيچي كردن قسمتي از متن نيست بلكه سانسور حرفهاي اين است كه خبر خاص به صورت كمرنگ و كماهميت در ميان خبرهاي برجستهي ديگر ارائه شود و از طريق اين فن حرفهاي كماهميت جلوه دادن خبر خاص ، سانسور به طور غيرمستقيم صورت بگيرد چرا كه اين نوع از سانسور باعث جلب اعتماد مخاطب نيز ميگردد. بنابراين نبايد نگاه سياسي در مديريت رسانهاي ، بر نگاه حرفهاي و تخصصي غالب شود.
و در توضيح عنصر چهارم بايد گفت كه گاهي هر عنصري پيام به طور مستقيم حس نامطلبوي را به مخاطب منتقل ميكند. چنانكه مردم از موعظه و نصيحت به طور مستقيم خيلي رضايت ندارند و از آنجا كه نگاه حاكم بر مديريت رسانهاي ما نگاه سنتي است سعي در ارائهي مستقيم پيام دارند و تاثيات سوء اين نحوهي ارائه پيام و اطلاعرساني را ناديده ميگيرند كه لازم است روشهاي غيرمستقيم در برخي حوزههاي مطبوعاتي اتخاذ شود.
***
تشكيلات سازمان رسانهاي
تشكيلات و عناصر سازمان رسانهاي روزنامه شامل سه بخش و سه ركن اساسي ميباشد كه عبارتند از :
1- توليد 2- توزيع 3- مصرف
در بحث توليد سه بخش موجود است كه اين سه بخش : 1- توليد مطبوعاتي 2- توليد آگهي 3- توليد چاپ و فني ، ميباشند.
توليدكنندگان مطبوعاتي در سازمان روزنامه ، هيات تحريريهاند و در آژانس خبري ، اتاق خبر حكم توليدكنندهي مطبوعاتي را داراست. رئيس تحريريهي مطبوعات سردبير است كه ين سردبير دو معاون دارد: 1- معاوني براي صفحات خبري 2- معاوني براي صفحات مياني هميشه هشت صفحه از مطالب روزنامه خبر است كه به اولين معاون سردبير مربوط ميشود و بقيهي صفحات ، مقالات ،گزارشها و ... است كه به معاون دوم سردبير اختصاص دارد و البته فعاليت معاون دوم در ادامهي كار صفحات خبري است.
بخش خبري فقط 4 ساعت فرصت بستن صفحه را دارد اما بخش صفحات مياني 48 ساعت فرصت دارد مقالات و مطالب و گزارشي راجع به اخبار و يا بيارتباط به خبر منتشر شده جمعآوري و ثبت نمايد.
هركدام از سرويسهاي اجتماعي ، سياسي ، ادبي و هنري ، ورزشي و باالاخص سرويس سياسي موظفند هم خبر و هم مقاله را به معاونين مربوطه ارائه دهند. در آژانس خبري هم بخشي از سرويسهاي همجنس مثل سرويس اقتصادي ، سياسي ، بينالملل زير نظر يك معاون و بخش ديگر سرويسهاي اجتماعي ، فرهنگي ،هنري ، ورزشي تحت نظر معاون ديگري قرار دارند.
اما دومين بخش توليد ،توليد آگهي است. براي جلوگيري از ايجاد تناقض و پارادوكس بين خبر منتشر شده و آگهي درخواست شده ، يك سازمان رسانهاي قدرتمند ابتدا بايد تصميم بگيرد كه بقاء سازمان را ترجيح ميدهد و يا نه صرفاٌ هدفش انتشارا است حتي اگر به بقاء نينجامد.
سازمان رسانهاي نميتوان بدون توجه به بقاء ، به انتشار مطالب و درج آگهي بپردازد بنابراين ميتواند براي حل اين پارادوكس هم خبر را ارائه كند و هم آگهي را چاپ نمايد و از صاحب آگهي بخواهد به انتقاد مخاطبان دربارهي آگهياش ، پاسخ دهد. با اين كار سازمان رسانهاي به هر دو وظيفهاش عمل كرده و رضايت دوطرفهاي كسب نموده است. درزمينهي توليد آگهي ، سازمان رسانهاي داراي ويزيتورهايي است كه به صورت شبكهاي درارتباط با سرهدها و بازاريابها فعاليت ميكنند. يعني سلسله مراتب به اين صورت است
رئيس سازمان آگهيها
معاون توليد كل آگهيها
چهارمدير در بخش آگهيهاي صنعتي ؛ بازرگاني ؛ خدماتي ، فرهنگي
هرمدير دو سرهد دارد
هر سرهد چهار بازارياب دارد.
دومعاون هم در بخش آگهي ، معاون سفارشات و وصول و معاون و بخش پشتيباني اداري و مالي ميباشند.
بخش سوم توليد ، بخش فني است كه از ليتوگرافي آغاز ميگردد. در درون اين بخش هم معاونت ليتوگرافي – معاونت چاپ (ناظر فني چاپ) وجود دارد. اما دومين عنصر در تشكيلات سازمان رسانهاي عنصر توزيع است كه مسائل مهم آن عبارتست از :
1- مسئلهي سرعت 2- چاپ همزمان 3- تيراژ
بسياري از تكنيكهاي راهاندازي مطبوعات دنيا مدل توزيع دارند كه عمدتاً اين مدل آمريكايي است در مدل آمريكايي قبل از ايجاد ماكت سازمان رسانهاي مثل روزنامه ابتدا به توزيع فكر ميكنند و به اين مسئله كه چطور باتوجه به آگهي و نحوهي توزيع موفق ، كه كمترين بازگشتيها را داشته باشد به بقاء و دوام خود دست يابند. ميزان برگشتي نرمال ، در همه جا 20درصد است و بيشتر از اين ميزان مريض بودن روزنامه را مينماياند.
در توزيع سعي ميشود فرهنگ اشتراك بالا رود تا روزنامه از نظر مالي توانمند گردد و بعد به دنبال كيفيت بالاتر و كمترين ميزان برگشتي باشد.
مسئله چاپ همزمان يك روزنامه در چندين نقطه از كشور ، بسيار در سرعت توزيع روزنامه موثر است. امروزه كه ارسال فايل از طريق ماهوارهها صورت ميگيرد و يا گاهي ارسال هوايي است و زمان توزيع به حداقل ممكن رسيده است.
گاهي هم سيستم توزيع زميني يا خطي است و باتوجه به مناطق جغرافيايي توزيع صورت ميگيرد. در مورد اهميت تيراژ بايد گفت كه در نهادينه كردن تيراژ براي مطبوعات ، توزيع نقش بسيار تعيين كنندهاي دارد. درحاليكه بعضي معتقدند تيتر يا خود مطالب نقش مهمي دارند.
بنابراين روزنامهي موفق بايد سازمان توزيعي را طراحي كند كه از اين طريق تيراژ خود را نهادينه سازد.
سومين عنصر از تشكيلات سازمان رسانهاي بحث مصرف است كه اين بحث بر :
1- شناخت مخاطب 2- فقدان نظرسنجي 3- ارتباط دوسويه تاكيد دارد.
از آن جا كه مخاطبان انواع و سطوح و علايق گوناگوني دارند و از اين حيث باهم متفاوتند ، چه قبل از انتشار روزنامه و چه در حين انتشار ، ضروري است كه نياز مخاطب و خود او شناخته شود و براساس آناليز شناخت مخاطب ، ماكت مطبوعاتي برچيده شود. بنابراين بعد از شناخت نياز مخاطب، از طريق نظرسنجي ميتوان نياز او را اندازهگيري كرد تا برنامهريزي رسانهاي بعد از اين اندازهگيري نياز مخاطب تدوين شود.www.magiran.com/article
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
طراحي اداري در شركتهاي رسانهاي
فضاي كاري، سازمان و مفهوم كار"در كنفرانس بين المللي (Telework) كه در كشور دانمارك برگزار شد، ارائه كردند.جهاني كه در آن زندگي ميكنيم از جهات مختلف تحت تاثير فن آوري هاي نوين قرار گرفته است. تجارت الكترونيك در عرصه اقتصاد, شيوههاي نوين آموزشي از جمله آموزش از راه دور در نظام آموزشي و صنايع رو به رشد مكانيزه در حوزه كشاورزي از جمله اين تاثيرات به حساب مي آيند.
تجارت الكترونيك (e-commerce) شيوه هاي مبادله و مفهوم زمان و مكان را تغيير داده است؛ شيوه هاي نوين آموزشي از جمله آموزش از راه دور چگونگي تعليم و تعلم و معناي تربيت و آموزگار و دانش آموز را دگرگون كرده است؛ و مكانيزه شدن فزاينده كشاورزي معناي فصل و نوع رابطه انسان با طبيعت را عوض كرده است.فن آوريهاي ديجيتال نيز علاوه بر تحول در شيوه هاي ارتباطي جهان مفاهيم را نيز دگرگون كرده اند و افق هاي معنايي جديدي گشوده اند كه از جمله اين مفاهيم, مفهوم "كار" (work) است.
اين نوشتار نگاهي است اجمالي به مقاله اي كه در كنفرانس بين المللي Telework در خصوص نسبت ميان طراحي دفاتر كار و "كار" ارائه شده است. جهت تثبيت پايايي و اثبات روايي اين پروژه كه در دانمارك انجام شده روشهاي مختلفي مورد آزمون قرار گرفته است و چند نوع شركت بررسي شده اند اما در اين مجمل تنها شركتهاي رسانه اي را مورد توجه قرار ميدهيم. پيشتر منظور از شركتهاي رسانهاي روزنامه ها بوده اند. اما اكنون بواسطه توسعه فنآوريهاي نوين بسياري از شركتهاي رسانه اي با چند رسانه كار مي كنند يعني مثلا علاوه بر روزنامه هاي به اصطلاح چاپي به وب سايت خبري و يا حتي گاهي ايستگاه راديو تلويزيوني هم مجهزند.
به عبارت ديگر فن آوري هاي نوين صنعت رسانه اي را وارد مرحله تازه اي كرده اند و به نوعي شركت رسانه اي را پيچيده كرده اند. معمولا اين شركتهاي رسانه اي چند نوع رسانه را در يك مكان اداره مي كنند.
فنآوريهاي نوين امكان كار از هر جا و هر زمان را مهيا ساخته است. از اين رو " كار" بيشتر به مقوله اي شناور (nomadic) و منعطف (flexible) تبديل شده است. اين مهم بايد در طراحي محيط دفاتر كار هم به نوبه خود انعكاس داشته باشد. امروزه طراحي دفاتر به عنوان ابزاري استراتژيك حتي براي فهم ساختارهاي سازماني تبديل شده است.
كلمه كليدي در اينجا مفهوم شناسي "كار" (work) است. اينكه كاركنان چه درك و تفسيري از كار دارند نقشي حياتي در نسبت ميان طراحي دفتر كار و انتقال دانش و تجربه در بين كاركنان بازي مي كند. منظور از مفهوم "كار" آن معني نيست كه در محافل آكادميك از "كار" مراد مي شود بلكه شناختي است كه بواسطه مطالعات موردي مختلف بدست آمده است. در محيط كاري كاركنان وظايف كاري زيادي دارند اما آنها برخي از آن وظايف را به عنوان "كار واقعي" (real work) مي شناسند.
طراحي دفتر همچون كاتاليزوري براي برجسته كردن آن چيزي است كه كار واقعي شمرده مي شود. در واقع پرسش از طراحي دفتر كار واكنش به اين مهم است كه كاركنان در چه شرايطي مي خواهند كارشان را انجام دهند.
درك سنتي از مفهوم "كار واقعي" , كار را به مثابه امري فردي و متمركز مي داند كه ميتواند بيانگر عادتي باشد آنچنان كه در گذشته بوده است و يا شايد بيان يك اعتراض. اين تلقي از كار، كار به عنوان عادت، در واقع منعكس كننده قالب ذهنياي است كه همراه با شكل گيري جامعه صنعتي جا افتاده است؛ و كار به عنوان اعتراض هم شايد به نوعي بازتاب دهنده تبعات ناثواب سيستم مديريت به اصطلاح علمي و مفهوم كلاسيك مدير در آن زمينه باشد.
از آن زمان كه با انقلاب صنعتي ,جهان صنعتي شدن را تجربه ميكرد و بخصوص در چارچوبهاي فكري حاكم بر سرآغاز قرن بيستم كه بعدها تحت عنوان "مديريت علمي" طبقهبندي شد، كارگر "ماشيني" است براي توليد بيشتر و مدير بهتر كسي است كه اين "ماشين " را به توليد بيشتر وادارد؛ در اين فضا، مدير كسي است كه بايد از او ترسيد.
مكاتب مديريتي بعدي مثل روابط انساني و بخصوص مديريت اقتضايي، آن مفهوم كلاسيك از "مدير" را اصلاح كردند اما مفهوم "كار واقعي"، كماكان مفهومي سخت افزارانه باقي ماند. كار واقعي آن بود كه فقط در اداره و "پشت ميز كار" و در "ساعت مشخص كاري" انجام گيرد. كارگر يا كارمند نيز، شايد نه به شدت اوايل قرن بيستم كه نگاه غير انساني به كارگر با "علمي" بودن مديريت توجيه مي شد، همچنان كسي تصور مي شد كه مي كوشد از "ساعات كاري" بگريزد و "پشت ميز كار" تنها ژست كاري مي گيرد.
اما واقعيت اين است كه امروز در جهان رسانه ها, مفاهيم مربوط به "كار واقعي" به سرعت در حال تغييراند. مفهوم كار در شركتهاي رسانه اي به آن معني است كه همه انواع كار همان "كار واقعي " شمرده مي شوند. يعني اگر چه مهمترين فعاليتهاي كاري عبارتند از نشستهاي رسمي كه جهت انجام مصاحبه ، ويراستاري، انتخاب تيتر و در يك كلمه "توليد" بر گزار مي شوند، اما علاوه بر جلسات رسمي فعاليتهايي چون جواب دادن به ايميلها، نوشتن ايده اي كه به ذهن مي رسد، و حتي قدم زدن اطراف دفتر و حرفهاي غير جدي هم مي تواند به عنوان "كار واقعي" در نظر گرفته شود. چه، آنچه در بهره وري اين شركتها حياتي است همدلي ,همكاري ,سهيم كردن و البته سهيم شدن همكاران در اطلاعات است.
بر اين اساس، طراحي دفاتر كار بايد بر اساس تسهيل تبادل اطلاعات و اهميت دادن به "در دسترس بودن" باشد. به تعبير محققان اين گزارش طراحي دفاتر رسانه اي بايد به رشد و تقويت "باز بودن" (openness) كمك كند؛ محيط كار بايد متناسب با طبيعت كار باشد. از اينرو، محيط كار بهخصوص در شركتهاي رسانه اي بايد ارتباطات را تضمين كند: كاركنان هميشه بايد در "جريان" باشند و بدانند "تازه چه خبر" است.
بر اين اساس محيط شركت هاي رسانه اي به گونه اي طراحي مي شود كه به اصطلاح "باز" باشد، به طوري كه حس همكاري ,تعامل و درك متقابل بين گروههاي كاري بخشهاي مختلف رسانه اي را ارتقا بخشد.
پس، در طراحي دفتر يك سالن بزرگ را در نظر ميگيرند كه دور تا دور آن قسمت بندي (پارتيشن بندي) شده است. ميز بزرگي نيز وسط سالن قرار داده مي شود تا مديران، دبيران و خبر نگاران رسانه و همه كساني كه به نحوي در توليد محصول رسانهاي موثر هستند براي تبادل اطلاعات و ايده ها دور هم جمع شوند.
ميز بزرگ رييس ندارد و چرخشي است، يعني جاي تبادل اطلاعات است و ايدههاي همه ميتواند در گرد آن مطرح شود. ميز بزرگ درست مثل يك مركز عمل مي كند، مركزي براي تبادل اطلاعات، همفكري و همكاري. براي توليد خلاقانه اين امتياز بزرگي است كه كاركنان از نزديك با يكديگر ارتباط داشته باشند. بر اين ميز از صبح تا شب جلسات رسمي و غير رسمي تشكيل ميشود. در اين تحقيق ملاحظه شد كه كاركنان زياد در اطراف دفتر قدم ميزنند و از همديگر سوال ميپرسند. در شركتهاي موفق و خلاق, محيط كاري زنده و سرشار از شور مشاهده شد، محيطي پر از تبادل ايده ها و چك و چانه زدن. در عين حال در روزهايي حساس خبري تا دير وقت شب، سكوتي سنگين وجود خواهد داشت.
در يك شركت رسانهاي كارمندان تقريبا همه جا هستند. در هال، دور ميز بزرگ، پشت ميز كار، و در همه جاي دفتر. آن ها حتي بخشي از "كار"، مثل چك كردن ايميلها و گرفتن مصاحبههاي تلفني، را در خانه و پشت كامپيوتر خانه انجام ميدهند. اين طبيعت كار رسانهاي است.
طراحي دفتر كار بايد متناسب با "طبيعت كار واقعي" سازمان صورت گيرد: محل كار در يك شركت رسانهاي بايد پشتيبان، مقوم، تسهيل كننده ارتباط و انتقال اطلاعات، و متضمن رشد يادگيري و خلاقيت كاركنان باشد.

